به سایت

امیر خداویردی پور

خوش آمدید

              

 

زندگینامه

تحقیقات و مقالات

آموزش زبان فرانسه

آموزش زبان عبری

تاریخچه گیلان و شهر رشت

تحصیل در هندوستان

تماس با من

-------------------------

مقالات

موسیو آرسن میناسیان - داروسازی دلسوز، انسانی مهربان

پارسیان هندوستان

عجایب هفتگانه عهد باستان و عصر حاضر

بابک بیات؛ نت فراموش نشدنی موسیقی ایران 

تاریخچه سرود ملی در ایران

شاهکار ادبی حضرت علی(ع)-خطبه بدون الف

شاهکار ادبی حضرت علی(ع)-خطبه بدون نقطه

نام آوران موسیقی اصیل ایرانی

زنده یاد شیون فومنی ، افتخار شعر و ادب گیلان زمین

ناصر مسعودی؛ سلطان آواز گیلان

نسل پیامبران از آدم تا خاتم

روح انگیز،صدای سبزمردم تالش

روزشمار و تقویم عمر دکتر مصدق

تلاش سازمان میراث فرهنگی برای جلوگیری از تخریب حرم و بارگاه حبقوق نبی در تویسرکان - همدان

ولنتاین ایران باستان

یک اثرهنری از هندوستان

طالع بینی بستنی

متن انگلیسی رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری

متن انگلیسی گلستان سعدی شیرازی

----------------------

تحقیقات

رقص و تاثیر آن بر سلامت روحی و جسمی انسان

چای - برگ های دوست داشتنی

 توصیه های پزشکی 

 نوشیدن قهوه برای قلب شما مضر نیست

 شش گوجه می تواند از انعقاد سریع خون در هواپیما جلوگیری کند

 چند علاج طبیعی برای دردهای شما

 پشه ماده

ویتامین هایی که شما نیاز دارید

 چرا باید ماست بخوریم ؟

 

 
Hit Counter
People have
visited my page!

ستارگان همیشه جاودان موسیقی اصیل ایرانی

هرگونه استفاده از این مقاله و کلیه مقالات این وب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است. این وب سایت تحت قانون کپی رایت قرار دارد

در این قسمت میتوانید آهنگهای ماندگاری از اساتید آواز و موسیقی ایران را دانلود کنید

شد از تو رسوا دل من - اثر ماندگار استاد ایرج

آرزو دارم - اثر خداوندگار آواز ایران؛ ایرج - دستگاه سه گاه

قطعه آواز بسیار شنیدنی از استاد ایرج در دستگاه چهارگاه

 آوازی زیبا و دلنشین و ماندگار از سلطان آواز ایران ، ایرج در مایه مخالف سه گاه

آوازی در مخالف سه گاه که به عقیده اکثر بزرگان موسیقی بهترین اثر در این دستگاه می باشد که در 100 سال اخیر اجرا شده با اجرای استادانه بزرگ مرد آواز ایران ایرج

تصنیف صدای زنگ اثر خاطره انگیز استاد ایرج

منم که شهره شهرم - آواز : رضا قلی میرزا ظلی - دستگاه : همایون

قطعه از آواز استاد بی نظیر آواز ایران ؛ اکبر گلپا در دستگاه دشتی

تصنیف عشق پاک با صدای آسمانی اکبر گلپا

پیری و معرکه گیری - اجرای خصوصی؛ آواز: شجریان - ویولن: استاد پرویز یاحقی

دل بردی از من به یغما - استاد محمد رضا شجریان - کنسرت سوئیس

قطعه ایی بیاد ماندنی از استاد بابک بیات

موسیقی متن سریال هزار دستان - اثرجاودان استاد مرتضی حنانه

دیگه عاشق شدن فایده نداره - با صدای حزین استاد کورس سرهنگ زاده

 موج سرگردان - اثر بیاد ماندنی استاد کورس سرهنگ زاده

آواز آشنا نمی خواهم با صدای جاودان استاد معین

تصنیف بیاد ماندنی ملا محمد جان با صدای بانو پوران

تصنیف شاد و ماندگار امروز و فردا اثر بانو پوران

آوازی در مایه مخالف سه گاه با اجری استاد حسن ستار   

قطعه روحوضی نامهربونی اثر هندمند مردمی مرتضی احمدی - اجرا: اواخر دهه 40 شمسی

رسوای زمانه منم - اثر بیاد ماندنی بانو الهه

تو ای پری کجایی - اثر جاودان بانو الهه

قطعه ایی از آواز شنیدنی استاد یونس دردشتی از موسقیدانان یهودی، در مایه بیات ترک

آواز سحرگاهان - بدون موسیقی - اثر استاد قاسم رفعتی در دستگاه سه گاه

قطعه نفرین بر مستی اثر استاد ناصر مسعودی 

تصنیف آتش جاویدان با صدای قمرالملوک وزیری ساخته استاد مرتضی خان نی داوود - شعر این تصنیف را می توانید در قسمت زندگینامه قمرالملوک وزیری مطالعه کنید.

 

قسمت فوق بزودی با آهنگهای دیگر بزرگان موسیقی این سرزمین بروز خواهد شد

حمیرا - بانوی آواز ایران

پروانه امیرافشاری در 1323در تهران به دنیا آمد. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان مالک 150 شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری ،روح انگیز، بنان ،ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد
حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت
وی دو سال بعد در سن 18 سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از بیژن ترقی به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است .وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت حود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و اینکه آوازه خوان بودن دختر خود را دور از شان خانوادگی خود می بیند؛ همه صفحات موجود در بازار تهران را خریداری کرده و در خانه خود انبار می کند و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند.شایان ذکر است که ایشان تا پایان عمر حاضر نشد که دختر خود را ببیند، و حتی وقتی در بستر مرگ بود ، حمیرای جوان از پشت پنجره پدر عزیزش را می دید و اشک می ریخت
بعد یک سال در طی یک سفر اروپایی که برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود به کار خود ادامه میدهد(توضیح : دومین اثر مشترک حمیرا ، تجویدی و ترقی ترانه ایست به نام " سرگردان" در گوشه ی موالیان ازگوشه های مهجور دستگاه همایون . پشیمانم بعدا ساخته شد که به دلیل مدولاسیون زیبایی که از همایون به سه گاه تغییر مقام می دهد و باز میگردد باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود. منبع مطالب داخل پرانتز : سخنان زنده یاد استاد تجویدی)پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد .ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی ار بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نورسیده مراتنها نگذاری پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است
وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد شد همسر سوم وی که تا جر کراوات بود بعد از انقلاب عملا بيکار شد و بيمهری وی به حميرا روز به روز بيشتر شد. حميرا تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان در تهران به يکی از شهرهای شمالی نقل مکان کرد ولی متاسفانه باز از طرف عناصر تندرو مورد اذيت و آزار قرار می گرفت لذا به ناچار بی آنکه مورد حمايت همسرش باشد به تنهایی و بصورت ناشناس با گريم در قالب يک پيرزن زشت رو با دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در امریکای مرکزی رفت. وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد. به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود. شوهر وی در این میان بدون توجه به همسر و فرزندش مستقيما به امریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میرافشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و با حمايت احمد مسعود کار هنری خود را از سر گرفت .و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت .وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌‌کند
                       

نوع صدا و سبک موسیقایی
صدای ایشان دارای قابلیت سوپرانو را دارد که از نوع کمیاب ترین صداها می باشد. او در ضمن تنها بانوی آوازه خوان ایرانی ست که شش دانگ کامل صدا را دارا می باشد. با تکیه بر نظر اساتید اهل فن همچون استاد تجویدی، استاد یاحقی، استاد ملک، استاد محمد حیدری و نوازنده چیره دست پیانو انوشیروان روحانی ؛ حمیرا را از محدود هنرمندانی می دانند که یک شبه ره صد ساله را پیموده است و با ارائه یک اثر با نام صبرم عطا کن تمامی هنرمندان شهرت یافته پیش از خود همچون عصمت باقرپور مشهور به دلکش و اشرف السادات مرتضوی مشهور به مرضیه و خاطره پروانه و هنگامه اخوان و پریسا را براحتی در سایه قرار داده و سبک نوی در موسیقی سنتی ایران که بعدها توسط اساتید موسیقی اصیل به نام حمیرایسم مشهور شد را در موسیقی کلاسیک رو به افول دهه چهل خورشیدی پایه گذاری کندو طراوت و تازگی خاصی به موسیقی سنتی ایران ببخشدو مهمتر از آن توانسته اند در طول چهل سال فعالیت هنری همیشه در اوج بمانند و جز چند سوپراستار مطرح موسیقی ایران باشند .

 آهنگسازان آثار جاودان حمیرا
برخی از آهنگسازان نامی که با وی همکاری نموده اند عبارتند از: استاد علی تجویدی - استاد پرویز یاحقی - استاد اسدالله ملک - استاد کامل علی پور - استاد محمد حیدری - استاد محمدجلیل عندلیبی - استاد حسن شماعی زاده - بابک رادمنش - کاظم رزازان - صادق نوجوکی - استاد فضل الله توکل - استاد انوشیروان روحانی.

ترانه سرایان و شاعران آثار ماندگار حمیرا
حافظ - مولوی - بابا طاهر عریان - استاد رهی معیری - استاد بیژن ترقی - هما میرافشار - لیلا کسری مشهور به هدیه - جلیلی بیدار - استاد عماد خراسانی - کمال خجند - استاد گلچین معانی - استاد معینی کرمانشاهی

 لیست آثارکلاسیک همیشه سبز حمیرا
(استاد تجویدی : صبرم عطا کن ، سرگردان ، پشیمانم ، بادلم مهربان شو، دنبال دل ، دیگر چه خواهی، شهنشاها، وقتی که عشق میاد، بازم آفتابی میشه ، دور از دیار ) به یاد روح انگیز . بگو چه بگویم . . مرانفریبی . هدیه عشق - بهار نورسیده بهار عشق من - محبت - ساز خاموش - دل خونه - محمد - درویشان - از دست عشق- بی وفایی - الهی بمیری --به خاطر تو - آهنگ محبت - می عاشقانه - گلهای تازه شماره 145 با هم خوانی استاد محمودی خوانساری. و...

 لیست تصنیف های جاودان حمیرا
دریا کنار - پیرت بسوزه عاشقی - سرگردان - ده بهار - بی قرار - شمال - کوچ - امید - اینه دنیا - عالم عشق -هم زبونم باش - مسافر غریبه - ای دادبیداد - چوبکاری -در جستجو

 

حسین خواجه امیری(ایرج) - خداوندگار آواز ایران

                     

استاد حسین خواجه امیری معروف به ایرج در سال 1313 در شهر کاشان چشم به جهان گشود.پدربزرگش از خوانندگان ناصرالدین شاه بود،و بسياري از شب ها كه ستاره هاي منطقه كويري كاشان مانند خوشه هايي از زمرد در آسمان خودنمايي مي كردند و محيطي شاعرانه به وجود مي آوردند ، وي را به صحراي اطراف شهر مي برد و او را تشويق به خواندن با صدايي هر چه بلند مي كرد . مدت ها حسين تحت تعليم پدر اين كار را ادامه داد و پس از چندي به تهران مي آيد و به كلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه يافت ، مدت شش ماه متوالي از محضر استاد صبا كسب فيض كرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهيم خان منصوري براي شركت در برنامه هاي راديويي به راديو دعوت شد . حسين مدت ها با اين اركستر همكاري مي كند و خودش ارتشي بود ، شب هاي جمعه به مدت نيم ساعت در برنامه ارتش شركت مي كند و پس از مدتي در اركستر آقاي عبدالله جهان پناه شركت و با اركستر او همكاري كرد .
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پيرنيا به برنامه گلها راه مي يابد و در اولين همكاري خود با گلها، آوازي در مايه " سه گاه " همراه با ويولون استاد علي تجويدي مي خواند و چندي بعد يكي از آهنگ هاي آقاي مهندس همايون خرم را با همكاري جليل شهناز و جهانگير ملك به نام گلهاي 510 در مايه مخالف "سه گاه " اجرا مي كند و از اين به بعد همكاريش با اين برنامه ادامه مي يابد . ايرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نيز علاقه وافر دارد وضرب به خوبي مي نوازد . وي معتقد است كه جامعه ايران ، آواز و آهنگ هاي اصيل ايراني را مي خواند و همين آثار و آهنگ ها است كه نمودار فرهنگ صوتي و ملي كشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سينه به سينه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و اين ميراث گرانقدر برايمان مانده و بايد در حفظ و اشاعه آن سعي و كوشش وافر داشته باشيم و به موسيقي ملي و سنتي سرزمين خود خيلي بيش از اين ها ارج گذاريم 
حسين خواجه اميري چون افسر ارتش بود لذا مشكلاتي براي اجراي برنامه هاي هنري خود از جمله نام حقيقي خود پيش روي داشت ، بدين سبب نام مستعار ( ايرج ) را براي خود برگزيد . ايرج كه از صدايي خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ايران خدمات شايان توجهي نمود به طوري كه در دور افتاده ترين قراء مملكت هم علاقمندان فراوان پيدا كرد. صدای گرم و با صلابت و توانمند ایشان را که در عین حال لطافت خاصی دارد در دستگاه های سه گاه - چهار گاه - مخالف سه گاه، ابوعطا را به وضوح می توان حس کرد که بعد از میرزا ظلی و تنی چند از بزرگان ، از صداهایی است که شاید تا سالهای سال نتوان مانند آن در صحنه موسیقی اصیل و کلاسیک ایرانی یافت . صدای استاد از معدود صداهای 6 دانگ موسیقی ایران است که به همراه حمیرا و مرد حنجره طلایی آواز ایران اکبر گلپا؛توانایی استثتایی آن را دارد که در خواندن هر دستگاه از موسیقی، حق مطلب هر دستگاه را به درستی ادا کند که این هنری است که خداوند در حنجره این بزرگ مرد آواز ایران به ودیعه گذاشته است

در این قسمت آهنگ شد از تو رسوا دل من را که از ترانه های بسیار محبوب و بیاد ماندنی این استاد نازنین مب باشد برایتان انتخاب کرده ام

آرزو دارم - اثر خداوندگار آواز ایران؛ ایرج

شد از تو رسوا دل من - اثر استاد ایرج

                    

اکبر گلپایگانی - سلطان بی همتای آواز ایران

اکبر گلپایگانی در 17 شهریور 1312 در شهر تهران دیده به جهان گشود. وی در خانواده ایی متولد گشت که همه دارای صدایی دلنشین بودند و گفته می شود پدربزرگ او نیز دارای صدایی خوش بوده است. اکبر گلپا به توصیه پدر به تمرین آواز پرداخت و با اصول موسیقی آشنا شد. وی تحصیلات ابتدایی را در دبستانهای فرهنگ و اقبال شروع نمود و در این دوران با جهانگیر ملک همکلاسی بود که این امر باعث گشت اوقات فراغت را با تمبک ملک آور بخواند. سپس تحصیلات متوسطه را در دبیرستانهای بدر و نظام و سپس دانشکده افسری و علوم و پس از آن کلاس تخصصی نقشه برداری سازمان برنامه را به پایان رساند و بعد از آن دوره کارشناسی بانک را پشت سر گذاشت. ولی چون عاشق موسیقی ملی و سنتی وطنش بود به موسیقی و آواز روی آورد. اکبر گلپایگانی در حین تمرین آواز با شخصی به نام حسن یکرنگی که صدایی خوش و گیرا داشت آشنا شد او پس از مدتی اکبر گلپا را به نورعلی خان برومند معرفی کرد و حدود 10سال نزد استاد با گوشه های موسیقی و تکنیک های آواز آشنا گشت. در این دوران بود که نورعلی خان برومند گلپا را به داوود پیرنیا معرفی کرد که سر آغاز همکاری با برنامه گلها ی جاویدان شد. اکبر گلپا برای پیشرفت هر چه بیشتر با اساتیدی همچون حاج آقا محمد ایرانی، ادیب خوانساری ، و خوانده های طاهرزاده به ممارست و تلاش همت گمارد که حاصل این تلاش اجرای بیش از 400 برنامه گلها با صدای توانای اکبر گلپا بود که تا سال 1357 ادامه یافت

برای این قسمت قطعه ایی از آواز مرد حنجره طلایی آواز ایران برایتان که در دستگاه دشتی اجرا شده انتخاب کرده ام

قطعه از آواز استاد بی نظیر آواز ایران ؛ اکبر گلپا در مایه دشتی   

معین - ستاره بی افول موسیقی ایران

معین در سال 1330 در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای
کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد

او در نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبامیخواند. وی در سن 18 سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و
آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد

 زندگی حرفه ای
معین در سن 20 سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با
اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی
ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب در ایران( از سال 55 تا سال 58)به
 به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا
میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز
آشنا شود. بعد از انقلاب معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب
فرهنگی ادامه داد و در سال 59 توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست
میدارم
را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا
برساند. وی در سال 1360 ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک
دوستانی همچون  روانشاد هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد
شایعات
اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا
میباشد. در صورتی که معین عزیز از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر
صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن
پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی
استفاده میکند
دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا
میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد
رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در
کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ
کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها
اسم او را معین تصور کردند
شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که
معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین 3 برادر به نامهای مصطفی ،مرتضی و فتح الله
داشت که فتح الله در سال 1382 فوت کرده - امید عزیز که خواننده ایی توانا ست از هموطنان کلیمی ما می باشد و ما ایرانیان از داشتن هندمندی چنین جوان و در عین حال با تجربه به خود می بالیم؛ امید عزیز هم اینک به همراه همسر اسرائیلی خود در کالیفرنیا زندگی میکند - برای ایشان و باقی هنرمندان آرزوی توفیق روزافزون میکنم). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند
شرکت بزرگ و چند کازینو و بار است. در صورتی که او تنها منبع
درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است
زیرا او به دین اسلام اعتقاد قلبی دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای
خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند
امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه
هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر
وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی
بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست
که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار
کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد. آخرین آلبوم ایشان به نام طلوع در عید سعید فطر سال 2007 راهی بازار شد و با استقبال بی نظیر ایرانیان در سراسر جهان مواجه شد. برای معین عزیز و باقی هنرمندان واقعی موسیقی ایران آرزوی طول عمر و موفقیت را از یزدان پاک دارم

پوران - خواننده

فرح دخت عباس طالقاني (پوران) خواهرزاده روح بخش خواننده سر شناس اواخر دهه ۱۳۲۰ و اوايل دهه 30 است و به واسطه او جذب خوانندگي شد

 او ابتدا با نام بانوي ناشناس و سپس با شهرت همسر اولش (عباس شاپوري) با نام بانو شاپوري و سرانجام با عنوان پوران به كارش ادامه داد. او موسيقي را از شاگردي استاد شاپوري شروع كرد. پوران فعاليت در سينما از ۱۳۳۹ آغاز كرد، برخي از فيلم هايي كه او در آن ها نقش آفريني كرده عبارتند از: ستارگان مي درخشند، عمو نوروز، طلاي سفيد، گرگهاي گرسنه، لاله آتشين، آقاي قرن بيستم، اشكها ولبخندها، دنياي پول، حاتم طائي، گدايان تهران و توفان بر فراز پاترا

همسر دوم پوران آقاي روشن زاده بود كه ايشان و آقاي بهمنش از بهترين مفسران ورزشي ايران بودند، پوران از ايشان داراي 2 فرزند به نام هاي اميد و آرزو شد. مشهورترين ترانه بهاري را او خواند. شايد هم معروف ترين ترانه نوروزي را. گل اومد، بهاراومد، من ازتو دورم... 15 نوروز ايران، با ترانه او آغاز شد و يا ادامه يافت: 41 تا 56.

 

براي يك دهه كامل و شايد هم بيشتر، بي رقيب ترين خواننده شاد ايران- به سبك خود - بود. در سال هاي غمگين پس از 28 مرداد، اگر با مرا ببوس مي گريستند، با صداي پوران از غم فاصله مي گرفتند.

پوران در دهه 1330 مشهورترين خواننده روز ايران شد و در دهه 40 نيز اين شهرت را براي خود حفظ كرد. او اين راه بلند را خيلي كوتاه طي كرد. از سال 1330 خواند و از سال 1331 با نام مستعار بانو ناشناس وارد راديو ايران شد. بخت و استعداد خود را در چند فيلم هم آزمايش كرد، از جمله فيلم اول هيكل. بدرستي، كس ندانست چرا از شوهرش شاپوري ويلونيستي كه آهنگساز ترانه هاي او نيز بود جدا شد، اما با روشن زاده تا آخرين لحظات مرگ ناگهاني اش ماند

كمتر مي شد حدس زد پوران روزي از فيلتر تنگ برنامه گل ها نيز عبور كند و صدايش براي گلها ضبط شود، كه شد! آنها كه دستي توانا در ترانه سرائي و آهنگسازي داشتند و دارند، هركجا از خاطرات خود گفته و نوشته اند، وقتي به پوران رسيده اند بدون لحظه اي ترديد از استعداد كم نظير او براي اجراي تصنيف و ترانه، گوش تيز او براي گرفتن سيلاب هاي ترانه و آهنگ و آشنائي كامل او به ضربآهنگ ها ياد كرده اند. ريتم را خوب مي شناخت و استادانه نيز مراعات مي كرد.

از او كه در آغاز دهه 60 گرفتار بيماري بي درمان سرطان شد و براي بستن چشم بر جهان، خود را به ايران رساند تا در وطن به خاك سپرده شود، اجراي ترانه هاي بسياري باقي مانده است، اما حيف است اگر از ترانه اي ياد نشود كه مي گويند تا آخرين دوراني كه هنوز مي توانست زمزمه كند، هرگاه مي شد و مي خواست آن را با نفسي كه بيرون مي آمد و كوتاه بود زمزمه مي كرد:

چشماي من ميل به گريه داره

مي خواد بباره

دل نمي دوني كه چه حالي داره

چه حالي داره

غصه بجز گريه دوا نداره

خدا نداره

...

هرچي تو دنيا غمه

مال منه

روزي هزاربار

دل من ميشكنه

دل ديگه او طاقتا رو

نداره

خدا، نداره

پشت سرهم

داره بد مي آره

خدا مي آره

از اين اجرا، مي گويند ضبطي وجود دارد كه پوران ديگر نفس خواندن بلند آن را ندارد، اما چنان مسلط آن را مي خواند كه به گله اي آهنگين مي ماند. پوران در سال 1369 زماني كه براي ديدن نوه اش به ايران آمده بود به علت ابتلا به بيماري سرطان درگذشت و در امام زاده طاهر كرج به خاك سپرده شد

ستار - اسطوره موسیقی ایران

آقای حسن ستار در بیست و هشتم آبان ماه سال 132۸ شمسی در تهران متولد شد . وی از همان دوران کودکی چالاک و خوش قریحه بود . در آن روزگار در محله شهباز تهران زندگی می کرد . به زمینه های مختلف ورزشی و هنری بسیارعلاقه مند بود و خصوصا به فوتبال علاقه زیادی داشت و در تیم های فوتبال بازی می کرد حتی بعدها در جوانی و میانسالی نیز علاقه مند و پیگیر فوتبال بود و حتی کاپیتان تیم فوتبال هنرمندان نیز گردید . در زمینه های هنری نیز همچون ورزش بسیار فعال بود . ستار تحصیلات خود را در دبستان و دبیرستان اقبال به اتمام رساند ، سپس در رشته ی اقتصاد بین المللی از مدرسه عالی بازرگانی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد

 ستار در مصاحبه ایی راجع به خود می گوید: پدر من اهل باکو است ، جزو مهاجرین روسیه . وقتی بخشی از قفقاز را زمان رضا شاه بخشیدند دولت تزاری روسیه گفت که هر کسی که دلش می خواهد بماند و هر کسی که مایل به برگشت به ایران است می تواند برگردد . پدر من با مادرش و بقیه فامیلش آمدند به ایران . مادرم هم بچه ي تهران ، خیابان چراغ گاز هست . و من خودم متولد کوچه ي مس ثنا ، میدان خراسان ، بزرگ شده ی سرای شکوفه . بعدش هم تحصیلاتم را در رشته ي اقتصاد گذراندم . در این رشته لیسانس اقتصاد دارم ، در بخش بازرگانی . شش تا برادر و خواهر هستیم که من از بالا دومی هستم . چهار تا برادر ، دو تا خواهر

      استعداد ذاتی ستار صدای دلنشین و تسلط و مهارت او در موسیقی سنتی و پاپ ایرانی به او کمک کرد و او را به یکی از محبوب ترین چهره های تاریخ موسیقی ایران تبدبل نمود . شهرت و محبوبیت ستار در سن 22 سالگی باخواندن ترانه ی خانه به دوش که براساس سریال خانه به دوش( مراد برقی ) به کارگردانی و بازیگری پرویز کاردان بود آغاز گشت و آن چنان اوج گرفت که نام او را برای همیشه در تاریخ موسیقی ایران جاودانه کرد . ستار از خوانندگان معروف بسیاری از برنامه های رادیویی و تلویزیونی شد و جزء خوانندگان خانواده ی سلطنتی ایران گشت  . وی تاکنون بیش از 300 آهنگ و ترانه اجرا نموده است که بسیاری از آنها در زمره ی آثار ماندگار موسیقی ایران است به عنوان مثال می توان به ترانه های گل سنگم ، شازده خانم ، همسفر ، گل پونه و صدای بارون اشاره کرد

ستار خود راجع به ترانه خانه بدوش و آغاز کار خوانندگی اش می گوید :یک سریالی بود به نام خانه بدوش یا مراد برقی که آن موقع از طرف آقای پرویز کاردان هنرمند معروف ما تهیه می شد . یک روز آمدند و در استودیوی صدا برداری گفتند : یک نفر را می خواهم که در تیتراژ آغازین این سریال بخواند . ایرج جنتی عطایی که یکی از شاعران ترانه سرای معروف ما هست ، با همراهی آهنگساز  بزرگ روانشاد استاد بابک بیات که چند ماه پیش به دیار باقی شتافتند؛ یک آهنگی درست کردند و پیش خود گفتند : ستار هم تازه می خواهد خواننده شود ، خوب همین ترانه را بدهیم بخواند . پیشنهادشان را با دلِ گرم پذیرفتم و رفتم در همان استودیو ی صدا برداری و آن را ضبط کردیم . همان شب این ترانه را در سریال خانه بدوش گذاشتند . من هم بدون صحبت با خانواده از آن که همچنین کاری را انجام داده ام  آمدم و نشستم جلوی تلویزیون و منتظر آغاز برنامه شدم . وقتی پخش شد به مادرم گفتم که می دانی که بود ؟ گفت نه . گفتم این من بودم ! برگشت و گفت ای پدر سوخته آخر کار خودت رو کردی ؟! خلاصه فعالیت هنری من از آنجا شروع شد تا این که ترانه های بعدی خود شهر غم و همسفر  را خواندم و بعد به رادیو و تلویزیون راه یافتم 

خاطره برنامه بزم عاشقان با همکاری زنده یاد مهستی تا همیشه در یاد دوستداران موسیقی خواهد ماند

       یکی از افتخارات زندگی هنری ستار این است که از بخش روابط عمومی انستیتوی بین المللی عالیه (IFSI) شاخه ی مطالعات معاصر به پاس تلاش و هنرمندی در عرصه ی موسیقی به خصوص موسیقی ایران موفق به دریافت دکترای افتخاری رشته ی موسیقی شد

در باره ی زندگی شخصی او نیز در این حد می دانیم که ستار در سال 1978 میلادی به ایالات متحده ی امریکا مهاجرت کرد و در لس آنجلس ساکن شد . سپس با خانمی که دو دختر5و8ساله( شینا و شیدا) داشت ازدواج کرد و پس از مدتی ستار پدر 2 دختر دیگر گشت

صدای گرمش پاینده باد

 جواد بدیع زاده - خواننده

وی متولد 1281 شمسی در محله پاچنار تهران است. خانواده او روحانی و از سادات کاشان بود. پدرش از مبارزین دوره مشروطه بود.اولین صفحه وی به نام"جلوه گل" توسط شرکت اتوئون آلمان پر شده بودو پس از افتتاح رادیو از وی دعوت به همکاری شد و توسط سرهنگ مین باشیان به سروان آژنگ معرفی شد. سپس برای پر کردن صفحه به آلمان رفت

و سرانجام در 10 دیماه 1358 به علت ضعف و سکته مغزی در گذشت - یادش گرامی باد

کورس سرهنگ زاده - نوای پر سوز و گرم و دلنشین 100 ساله اخیر موسیقی ایران

کورس سرهنگ زاده در سال 1316 در پاريزِ سيرجان متولّد شد.اکثر آهنگهاي او از حبيب الله بديعي مي باشد که 13 سال با يکديگر همکاري داشته اند و اولين آهنگي که بديعي براي کورس ساخت "شبگرد" نام دارد كه به همراه اثر بياد ماندني "آسمون" از معروفترین تصنیف های این استاد می باشد. آنچه درباره صداي كورس سرهنگ زاده گفتني است سوز صدا و تحرير هاي درشت و خشك خاص صداي اوست كه جلوه اي ديگر به كار او داده است. آثار ديگري ازو به يادگار مانده مانند "موج سرگردان" "خاطرات" "فال حافظ" "يا علي" "ديدار" و... كه هر كدام جذابيت و زيبايي خاص خود را دارد

اثر بیاد ماندنی استاد سرهنگ زاده به نام موج سرگردان

دیگه عاشق شدن فایده نداره - با صدای حزین استاد کورس سرهنگ زاده

درویش خان - خواننده و نوازنده سه تار

او متولد 1251 تهران بود. پدرش سه تار می نواخت و او را در سن 11 سالگی به دسته موزیک دارالفنون سپرد و بهره این سالها آشنایی او با نت و دریافت وزنهای مختلف بود. در کودکی در دسته مخصوص عزیزالسلطان در آمد . وی در دستگاه شعاع السلطنه مشغول نوازندگی شد که بعد ها از جانب وی سختی های فراوانی متحمل شد. وی پس از عمری خدمت به موسیقی در شب چهارشنبه 2 آذرماه 1305 در 54 سالگی در اثر تصادف درشکه اش با اتومبیل جان سپرد

 قمرالملوک وزیری - خواننده

وی در سال 1284 متولد شد، او صدای خوش را از مادربزرگش به ارث برد. وی در کودکی در روضه های زنانه شروع به خواندن کرد و با آشنایی با مرتضی نی داود ئر کلاسهای وی شرکت جست. در سال 1306 که شناسنامه اختیار میکرد؛ فامیل وزیری را برای خود برگزید. وی در سال 1303 اولین کنسرت خود را به همراه مرتضی نی داود اجرا کرد. او در سال 1319 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد. قمرالملوک به سال 1338 در گوشه انزوا در تهران درگذشت - یادش زنده باد

مرتضی خان نی داوود از کشف قمر می گوید

بارها برای عروسی و میهمانی بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم ، برای عروسی ، مولودی و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائیز غم‌انگیزی بود و من به جوانی و عشق فکر می‌کردم ، از مجلسی که قدر ساز را نمی‌شناختند خوشم نمی‌آمد اما چاره چه بود ، باید گذران زندگی می‌کردیم . چنان ساز را در بغل می‌فشردم که گوئی زانوی غم بغل کرده‌ام . نمی‌دانستم چرا آن کسی که قرار است در اندرونی بخواند ، صدایش در نمی‌آید . در همین حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 ساله‌ای از اندرونی بیرون آمد . حتی در این سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اینطور بی پروا در جمع مردان ظاهر شوند . پیراهن آبی رنگی به تن داشت که تا پائین زانو ادامه داشت ، جوراب سفید و سه ربعی که به پا داشت آنقدر بلند نبود تا به لبه پیراهن برسد ، سفیدی ساق پاها که بین جوراب و پیراهن خودنمائی می‌کرد ، در همان نگاه اول ، جلب توجه می‌کرد . آمد کنار من ایستاد . نمی دانستم برای چه کاری نزد ما آمده است و کدام پیغام را دارد .

چشم به دهانش دوختم  و پرسیدم : چه کار داری دختر خانم ؟
گفت: می‌خواهم بخوانم .
گفتم : اینجا یا اندرونی ؟
گفت : همینجا !
نمی‌دانستم چه بگویم . دور بر را نگاه کردم ، هیچکس اعتراضی نداشت . به در ورودی اندرونی نگاه کردم .

چند زنی که سرشان را بیرون آورده بودند ، گفتند : بزنید ، می‌خواهد بخواند !
گفتم : کدام تصنیف را می‌خوانی ؟
بلافاصله گفت : تصنیف نمی‌خوانم ، آواز می‌خوانم !
به بقیه ساز زنها نگاه کردم که زیر لب پوزخند می‌زدند . رسم ادب در میهمانی‌ها ، آنهم میهمانی بزرگان ، رضایت میهمان بود .

پرسیدم : اول من بزنم و یا اول شما می‌خوانید ؟

گفت: ساز شما برای کدام دستگاه کوک است ؟
پنجه‌ای به تار کشیدم و پاسخ دادم : همایون .
گفت : شما اول بزنید !

با تردید ، رنگ و درآمد کوتاهی گرفتم . دلم می‌خواست زودتر بدانم این مدعی چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلی از حافظ را شروع کرد . تار و میهمانی را فراموش کردم ، چپ را با تحریر مقطع اما ریز و بهم پیوسته شروع کرده بود . تا حالا چنین سبکی را نشنیده بودم . صدایش زنگ مخصوصی داشت . باور کنید پاهایم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بیت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از ردیف عقب افتاده‌ام :

 

معاشران گره از زلف یار باز کنید     شبی خوش است بدیــن قصه‌اش دراز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است           چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

 

بقیه ساز زنها هم، مثل من، گیج و مبهوت شده بودند . جا برای هیچ سئوالی و حرفی نبود . تار را روی زانوهایم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشه‌ای را که مایه می‌گرفتم می‌خواند .

خنده‌های مستانه مردان قطع شده بود . یکی یکی از زیر درختان بیرون آمده بودند . از اندرونی هیچ پچ و پچی به گوش نمی‌رسید ، نفس همه بند آمده بود . هیچ پاسخی نداشتم که شایسته‌اش باشد .

گفتم : اگر تا صبح هم بخوانی می‌زنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پایان عمر برایت می‌زنم !
آنشب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنیف ، وقتی خواست به اندرونی باز گردد .

گفتم : می‌توانی بیایی خانه من تا ردیف‌ها را کامل کنی ؟
گفت : باید بپرسم .
وقتی صندلی‌ها را جمع ‌و ‌جور می‌کردند و ما آماده رفتن بودیم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برایم بنویسید .
و تکه کاغدی را با یک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .

بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به یاد او بودم دیگر دلم نمی آمد برای کسی تار بزنم . در خانه ام که انتهای خیابان فردوسی بود ، چند اتاق را به کلاس موسیقی اختصاص داده بودم و تعدادی شاگرد داشتم  اما دیگر هیچ صدایی برایم دلنشین نبود و با علاقه سر کلاس نمی رفتم . دو ماه به همین روال گذشت . بعد از ظهر یکی از روزها، توی حیاط قالیچه انداخته بودم و در سینه کش آفتاب با ساز ور میرفتم که یک مرتبه در حیاط باز شد . دیدم قمر مقابلم ایستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات می گشتم که گفت : آمده ام موسیقی یاد بگیرم . از همان روز شروع کردیم ، خیلی با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحویلم می داد و وقتی ردیف های موسیقی را یاد گرفت ، صدایش دلنشین تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش می گسترد .

اولین کنسرت قمر با همراهی ابراهیم خان منصوری و مصطفی نوریایی (ویولن) ، شکرالله قهرمانی و مرتضی نی داوود (تار) ،حسین خان اسماعیل زاده (کمانچه) و ضیاء مختاری (پیانو) ، پسر عموی استاد علی تجویدی برگزار شده است .

یک  شب در گراند هتل تهران کنسرت می‌داد . تصنیفی را می‌خواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود . تصنیف را بهار سروده بود و من رویش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنیده‌اید : مرغ سحر را می‌گویم !

آنشب در کنسرت گراند هتل وقتی این تصنیف را می‌خواند آه از نهاد مردم بلند شده بود . در اوج تحریر آوازی که در پایان تصنیف می خواند ، ناگهان فریاد کشید "جانم ، مرتضی خان" و این نهایت سپاس و محبت او نسبت به کسی بود که آنچه  را از موسیقی ایران می‌دانست ، برایش در طبق اخلاص گذاشته بود .

 

... نی داوود آن شب ، همه چیز را به من گفت ، مگر یک چیز که گفتن هم نداشت . از همان شب که در عشرت آباد قمر را دیده بود ، عاشق او شده بود و تا آن لحظه هم که پیرانه سر از قمر برایم تعریف می کرد ، عاشق او بود ، گرچه قمر رخ در نقاب خاک کشیده بود . (خبرنگار)

 

بله داستانی که در بالا خواندید بخشی از گفتگوی یک خبرنگار است که سالها پیش با نی داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وی به قمر سخن رفته است !

نی داوود تصنیفی دارد به نام آتش جاویدان که آن را بهترین ساخته خودش - حتی بهتر از مرغ سحر - می داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . این تصنیف بسیار زیبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولی یک بار هم در برنامه گلهای رنگارنگ اجرا شده است

 

آتش جاویدان

آهنگ : مرتضی نی داوود

ترانه : پژمان بختیاری

مایه : دشتی

آتشی در سینه دارم جاودانی                   عمر من مرگیست نامش زندگانی

رحمتی کن کز غمت جان می سپارم          بیش ازین من طاقت هجران ندارم

کی نهی برسرم پای ای پری از وفا داری ؟       شد تمام اشک من بس درغمت کرده ام زاری

نو گلی زیبا بود حسن و جوانی                 عطر آن گل رحمت است و مهربانی

ناپسندیده بود دل شکستن                              رشته الفت و یاری گسستن

کی کنی ای پری ترک ستمگری ؟       می فکنی نظری آخر به چشم ژاله بارم

گر چه ناز دلبران دل تازه دارد                             ناز هم معبود من اندازه دارد

هیچ گر ترحمی نمی کنی بر حال زارم             جز دمی که بگذرد از چاره کارم

دانمت که بر سرم گذر کنی ز رحمت اما               آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم

 

تصنیف آتش جاویدان با صدای قمرالملوک وزیری را می توانید در این قسمت دانلود کنید

 

مرتضی خان نی داود - آهنگساز ،نوازنده بزرگ تار

موسيقيدانان سنتي ايران كه در فاصله جنبش مشروطيت و نخستين دهه از قرن جاري سر برآورده اند، همه پيش از هر چيز نوازنده بوده اند، هر چند كه گهگاه به سراغ آهنگسازي نيز رفته اند.
مهارت هاي فني و گاه شگفتي آور اين نوازندگان، آنچنان جمع شنوندگان را مجذوب خود مي ساخته كه آهنگسازي آنها را غالبا از ياد مي برد ه اند. درويش خان، ارسلان درگاهي، موسي معروفي و حبيب سماعي از اين گونه موسيقيدانان به شمار مي روند.
در كنار اينان به چهره برجسته ديگري بر مي خوريم كه استثنايي را پديد آورد ه است: مرتضي خان ني داود.
از يك سو رغبت به آهنگسازي در او همپاي شوق نواختن در غليان بوده و از سوي ديگر در ميان پيش درآمدها، چهار مضراب ها، رنگ ها و تصنيفهاي او كه به گفته خودش به دويست فقره بالغ مي شود، يكي از فراگيرترين و پر آوازه ترين تصنيفهاي قرن، مي درخشد، تصنيف برانگيزاننده «مرغ سحر» كه نام او را براي هميشه در تاريخ موسيقي ايران نگاه خواهد داشت.
اگر چه مي توان شعر « مرغ سحر» سروده محمدتقي بهار (ملك الشعرا) و سازگاري آن را با آرمان ملي و آزادي جويي مردم، پشتوانه شهرت و ماندگاري آن به شمار آورد، ولي از كاركرد زيبايي آهنگ ني داوود نيز نمي توان و نبايد غافل ماند. كما اينكه بهار متن هاي زيباي ديگري نيز براي پيوند با موسيقي سروده ولي هيچكدام شهرت و تاثير مرغ سحر را پيدا نكرد ه است.
شعر و آهنگ، در مرغ سحر توانايي بياني همانندي دارند و با دقتي هنرمندانه به هم پيوند خورد ه اند.
موسيقي روان ني داود، زبان كمابيش روشنفكرانه بهار را حتي براي مردم عادي دلپذير و دريافتني ساخته است. جاذبه ماندگار مرغ سحر سبب شده كه پس از نخستين اجرا با صداي «ملوك ضرابي» (و نه آنگونه كه مي گويند، قمرالملوك وزيري) خوانندگان ديگري نيز آن را در بازسازي هاي تازه بخوانند.
كشف بزرگ
مرتضي ني داود در سال 1279به روايتي ديگر 1280 خورشيدي در تهران و در خانواد ه اي اهل موسيقي زاده شد.
پدرش «بالاخان» با تار و تنبك آشنايي داشت. مرتضي ابتدا در مدرسه به تحصيل دروس همگاني پرداخت، ولي ده يازده ساله بود كه پدر با دريافت ذوق و علاقه به موسيقي در فرزند، او را به دست استاد معروف زمانه «آقاحسينقلي» سپرد.
مرتضي خان دو سال نزد آقاحسينقلي و سه سال نزد برجسته ترين شاگرد او، درويش خان، رديف موسيقي سنتي و شيوه تارنوازي را آموخت و آنچنان پيش رفت كه در ختم كلاس درويش توانست «تبرزين طلايي»، يعني نشاني را كه به شاگردان ممتاز داده مي شد، به دست آورد.
مرتضي خان هنوز بيست سالي بيش نداشت كه خود كلاسي براي آموزش تار و رديف موسيقي بنياد كرد و كلاسي كه پس از مرگ نابهنگام درويش خان توانست ادامه آموزش همه شاگردان او را نيز برعهده بگيرد.
ني داود از سال ،1319 سال بنياد راديو ايران، به اين سازمان پيوست و در برنامه هاي مختلف موسيقي آن به همكاري و همنوازي با هنرمندان برجسته اي چون رضا محجوبي، علي اكبر شهنازي، حبيب سماعي، ابوالحسن صبا و موسي معروفي پرداخت.
او طي ده سال همكاري تنگاتنگ با راديو، براي خوانندگان معروفي چون اديب خوانساري، جواد بديع زاده و غلامحسين بنان تصنيف ساخته يا پا به پاي آوازشان تار نواخته است.
مرتضي ني داود در سال 1348 كار مهم ديگري را به انجام رسانيده و آن نواختن و ضبط نزديك به 300 گوشه از مجموعه رديف موسيقي سنتي ايران است كه البته به دلايل نا روشن هنوز انتشار نيافته است.
از ميان آفريده هاي او علاوه بر مرغ سحر، مي توان از تصنيف هايي چون شاه من، ماه من، مرغ حق و آتش دل، و نيز پيش درآمد اصفهان ياد كرد كه هنوز جاذبه خود را حفظ كرد ه است.
گفتني است كه در سال هاي پس از انقلاب، استاد مرتضي حنانه، اين پيش درآمد او را به شيو ه اي نو، براي اركستر بزرگ تنظيم كرده كه موسيقي اصلي سريال هزار دستان (ساخته علي حاتمي) است.
مرتضي ني داود در سال ،1359 دو سالي پس از انقلاب رهسپار ايالات متحده آمريكا شد و ده سال پس از آن، يعني در دوم مرداد ماه سال 1369 در سن نودسالگي و در ديار غربت چشم از جهان فروبست

 

علی اکبر شهنازی - خواننده و نوازنده تار ، سنتور ، عود

وی در سال 1301 در میمه اصفهان چشم به جهان گشود. او تحصیلات ابتدائی را در زادگاه خویش و دوران متوسطه را در تهران به اتمام رسانید. در سال 1318 با سمت آموزگاری مشغول به کار شد. در سال 1320 به خدمت سربازی رفت و زیر نظر استاد مهرتاش به یادگیری آواز و عود و سنتور پرداخت. در سال 1339 در رادیو مشغول بکار شد. او برای شناساندن موسیقی اصیل ایرانی سفرهای زیادی به کشور های مختلف کرده است. وی از میان آوازهایی که خوانده به ترانه محلی "آن نکاه گرم تو" بیشتر علاقه مند است

سید حسین طاهرزاده - خواننده

در سال 1261 در اصفهان متولد شد. در 17 سالگی به تهران آمد. بهترین معلم او فنوگراف بود. به تدریج نامبرده در جلسات هنری با هنرمندان مشهور آشنا شد و مطالبی می آموخت تا اینکه در کارش استاد ماهری شد. او در هنگام مشروطه به انجمن اخوت پیوست و در تمام کنسرتهای انجمن شرکت کرد. - یادش گرامی باد

تاج اصفهانی - خواننده

جلال تاج اصفهانی در سال 1282 در شهر هنرپرور اصفهان متولد شد. پدر وی تاج الواعظین از واعظان خوش صدا بود. تاج تا 10 سالگی پس از آموختن اصول اولیه از پدرش از سال 1305 به مدت دو سال تا سال 1307 در تهران بود و در خانه مرحوم وحید دستگردی با استاد شهنازی آشنا شد و کنسرتهایی اجرا کرد. در حدود 1317 همراه با ابوالحسن صبا به سوریه برای ضبط رفتند. پس از گشایش رادیو از اولین خوانندگان رادیو شد. او در حالیکه چند سال آخر عمر خود را با قتاعت زندگی میکرد در آذر ماه 1360 در گذشت. از معروفترین شاگردان استاد میتوان به علیرضا افتخاری اشاره کرد

داریوش رفیعی - خواننده

با این که نمی توان جوانمرگی دردآور داریوش رفیعی (4 دیماه 1306 - بم / 1337 تهران) را در محبوبیت دیرپایش نادیده انگاشت،اما به استناد مجلات آن زمان حیات او و دوستان نزدیکش که اینک سالخوردگان دوران ما محسوب می شوند؛به راحتی می توان محبوبیت خارق العاده او را در زمان فعالیتش میان مردم دریافت

داریوش رفیعی، اعیان زاده ای برآمده از خانواده ی بزرگ لطفعلی خان رفیعی (نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی) بود که با روی خوش و خلق و خوی نکو و صدای تاثیر گذار، تحصیل خود را در زادگاهش رها کرد و به تهران آمد تا به زعم خود خواننده ایی تمام عیار شود. ظاهرا امکانات و استعداد او برای این امر کافی به نظر می رسید، ولی روزگار سرنوشت دیگری برایش تدارک دیده بود. رفیعی در تهران از آموزش های سید جواد بدیع زاده بهره گرفت و با او صمیمی شد، چنانکه یکی از اعضای خانواده ی او به شمار می رفت.  خیلی زود به رادیو راه یافت و ابتدا با مصطفی گرگین زاده و بعد با مجید وفادار دوست شد و وفادار که در شناخت استعداد های جوان، استادی صاحب نظر بود، خواننده ی محبوب خود را در او یافت

صدای نرم و غمگین و پرشور او و ترانه هایی که گاه با الهام از الحان محلی می خواند، او را به عنوان محبوب ترین خواننده ی جوان در تهران سالهای 1330 شناساند و شهرت و محبوبیت و ثروت زودرس داریوش جوان، ناخواسته زمینه های تباهی و جوانمرگی او را فراهم کرد. رفیعی این اقبال را داشت که آهنگسازان بزرگ چون مجید وفادار و پرویز یاحقی و ترانه سرایان کامل العیار چون نواب صفا و بیژن ترقی با او همکاری کنند

قریب به اتفاق بزرگان موسیقی و ترانه، داریوش رفیعی را برای استعداد در فراگیری و توانایی القای احساسات درونی خود در ترانه، ستوده اند. جالب این که درون مایه و مضامین ترانه های که داریوش رفیعی خوانده است، بدون این که خود، سراینده کلام هیچ یک از آنها باشد، آینه ای از احوال روحی خواننده ی جوان و به نوعی زبان دل او می نماید

داریوش رفیعی صدای یک نسل از تارخ ایران است؛ صدای گرم و سوخته حال و پرکشش و جذاب وی، راز ماندگاری رفیعی پس از نیم قرن است

هایده - خواننده

 

هایده - سکینه دده بالا - در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد

وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در سی دی سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.

 

بانو هایده درمصاحبه ای که حدود سه چهار سال قبل از درگذشتش با او انجام شده بود تلخ ترین خاطره اش را چنین بیان میکند

 

از زبان خود هایده:

تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیع بند آن اینه: من خودم رفتنی ام

من بشدت به پازوکی پافشاری میکردم که من این آهنگ رو نمیخونم

نمیدونم چرا دلشوره عجیبی داشتم چون میخواستم به مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثه ای مرا تعقیب میکرد.فکر میکردم شاید بیماری ای تصادفی چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران و هیچ وقت فکر نمیکردم همچین حادثه ای اتفاق بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.

به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.

7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمیتونم براتون توجیح کنم که حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود.

ولی امیدی است که مرا نگه میدارد که باز بتوانم ایرانم را ببینم وبه آغوش هموطنانم برگردم.

 

هایده از سال 1345 فراگیری موسیقی و آوازخوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد. تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. یا خودشان به راه دیگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و یا "رنود" آنها را از او به غنیمت گرفته اند. هایده به گمان از آخرین کشفیات درخشان تجویدی باشد. شانسی که هایده آورده، این بوده که تجویدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری" آماده اجرا داشته است. این ترانه با زیر و بالاهایی که دارد، معرف دقیقی برای صدای گسترده و پر توان هایده شده و صدای هایده نیز متقابلا ترانه "تجویدی - معیری" را تاثیر بیشتر بخشیده است.

متن این ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرین کار موسیقائی " رهی معیری" است که در تب بیماری آن را سروده و کمتر در یک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.

تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را ساخنه، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چیزی که برایش باقی مانده بود، می نازیده است به آزادگی:

- "یارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرین/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونین مگیر/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجویدی در گفتگویی که با او داشتم گفت: "آزاده را هیچ خواننده دیگری نمی توانست چون هایده با چنین وسعت صدایی بخواند ... هایده با خواندن این ترانه و چند ترانه دیگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ایجاد کند و تاثیرات تازه ای در موسیقی سنتی به وجود بیاورد..."

صدای هایده و برخی از ترانه های "غمیادانه" او در سال های غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بوده است.

هايده از نوجواني به بيماري ديابت دچار بود که در سالهاي بعد، فشار خون و ناراحتي قلبي نيز به آن اضافه شد. بي اعتنايي او به سلامت جسمي‌اش، و فشاري که شيوه آوازخواني او به قلبش وارد مي ساخت مرگش را به جلو انداخت.
هايده در آخرين شب زندگي خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسيسکو برنامه داشت. در آن شب، عليرغم وضعيت نه‌چندان مناسب جسمي، همراه با نوازندگاني چون پرويز رحمان‌پناه، عبدي يميني و سيامک پويان، يکي از به‌يادماندني ترين برنامه‌هاي خود را به اجرا درآورد.

هفده سال از اجراي آخرين برنامه هايده سپري شده ولي هنوز ويدئوي آن منتشر نشده است. تنها ویدیوی موجود توسط خسرو مترجمي، دانشجوي 22 سالهء آن روزها و کارشناس فن‌آوري اطلاعات امروز در آمريکا با يک دوربين کوچک از اين برنامه فيلم‌برداري کرد

هایده، سر انجام، در سال 1368 هنگامی که 47 سال داشت ؛در شهر سانفرانسیسکو، در حین اجرای کنسرت دچار سکته قلبی شد و روز بعد در بیمارستان دارفانی را ودا گفت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد

پروفسور اريک نخجواني درباره صداي هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) مي نويسد: «تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک هاي آوازي، به صداي کنترآلتوي او جنس و طنيني نادر براي اجراي آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوي او در زمان بندي موسيقايي، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايي، به او اين امکان را داد تا هر ترانه اي را که مي خواند به شکلي تاثيرگذار اجرا کند...»
 

یادش گرامی باد

مهستی - خواننده

مهستي (زاده 25 آبان 1325 - درگذشت ۴ تير 1386) خواننده درگذشته موسيقي سنتي و پاپ ايراني و خواهر خوانندهٔ ايراني هايده است. نام اصلي او افتخار(خديجه) دده‌بالا است

مهستي از خوانندگان موسيقي اصيل و همچنين پاپ ايراني است. وي در نوجواني استعدادش براي خوانندگي توسط پرويز ياحقي كشف شد. خواهر او نيز يكي از بزرگ‌ترين خوانندگان درگذشته موسيقي پاپ ايران يعني هايده است. هايده از مهستي بزرگتر بود، اما مهستي زودتر از خواهر خود پا در وادي هنر گذاشت. وي نام خود را از مهستي گنجوي شاعره ايراني وام گرفته بود.

مهستي در روز دو شنبه چهارم تيرماه سال 1386 خورشيدي، در ساعات اوليه روز (7:52 بامداد) و به علت بيماري سرطان روده بزرگ در كاليفرنيا چشم از جهان فرو بست از وي 35 آلبوم برجاي مانده‌است

در ابتدا خانواده وي نسبت به آواز خواني او اظهار بي ميلي مي‌كردند چراكه در آن دوران خوانندگي براي يك زن مناسب تلقي نمي‌گرديد.اما مهستي با غلبه با اين باورها،چهره‌اي پسنديده و استوار از يك زن خواننده در اذهان عموم از خود نشان داد. و راه را براي ديگر خوانندهٔ زن هموار نمود

دوبار ازدواج داشته‌اند ولي هر دوي ازدواج‌ها منجر به طلاق گرديده‌است . از ازدواج اول با كورس ناظميان صاحب دختري به نام سحر هستند. ازدواج دوم ايشان هم با بهرام سنندجي صاحب كارخانهٔ كفش بوده‌است .

 درگذشت

بعد از چهار سال بيماري سرطان كلون (سرطان روده بزرگ) در سنتا روزا ي كاليفرنيا ي شمالي در ساعت 7:52 بامداد 4 تیرماه 1386 خورشیدی دار فاني را وداع گفت. پس انتقال پيكر او،در گورستاني در لس آنجلس شهر وست وود در كنار مزار خواهر خود هايده و مادرشان به خاك سپرده خواهند شد

متن را یکی از دوستان از کتابی که نامش در خاطرم نیست برایم فرستاد که قسمتهایی از آن را برایتان در نظر گرفته ام:

در سال هایی که شکوفایی خواننده های حرفه ای بود و خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست. برنامه گلها با همکاری استادانی بزرگ، در همه قسمت ها سال ها هدیه هایی به وجود آوردند که متاسفانه تعداد کمی در دسترس مردم از این برنامه ها وجود دارد به غیر از آن برنامه هایی که در خارج از کشور قبل از انقلاب بودند یا با کسانی که در حین انقلاب به خارج برده شدند، موجود هستند و متاسفانه کوردلان ضد هنر تمام برنامه ها را از بین بردند و گل سر سبد رادیو ایران را که برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز بود با تعصب خود فنا کردند

خانم مهستی همانطور که در زندگینامه اش ذکر میکند،با خواهرش هایده خدمت کار دربار بود (مادر محمدرضا شاه پهلوی،همسر رضا شاه؛تاج الملوک) و گاهی اوقات در شب های بخصوص آوازی می خواند از آنجا پایش به رادیو باز شد، آنچنان پشت گرمی از کار سابقشان داشتند که اثر گذار در رفتار و شخصیت و خود بزرگ بینی بر صفحه سیاه و سفید تلویزیون های قدیمی مشخص بود. از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلها رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد

در اوج شکوفایی سال های 1353 تا 1357 درخشش هنری و زیبایی خانم مهستی بود فقط ما می دانیم خانم مهستی 2 بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواجها یک فرزند دختر بنام سحر بود. هم اکنون خانم مهستی با پیگیری کار خوانندگی هنوز در بین خوانندگان خارج از کشور حرف اول را می زند اما در پایان باید گفت که اگر مهستی با کمک دوستاران موسیقی اصیل ایرانی و آنانی که با یاد گلهای رنگارنگ و برگ سبز کار خود را در خارج در برنامه گلها ادامه می دادند مطمئنا ستاره جاویدانی در خوانندگی موسیقی سنتی ایران می بود ولی متاسفانه در خارج چون پشتیبانی مالی آنچنانی نبود و نیست و هر کس به فکر خودش هست خانم مهستی هم مجبور به خوانندگی در ردیف پاپ شد تا گلیم خود را از آب بیرون بکشد

مهستی بعلت مبتلا بودن به سرطان روده در 25 ژون 2007 دار فانی را وداع گفت

یادش زنده باد

استاد اسدالله ملک - نوازنده بزرگ ویولن

اسد الله ملک در 17 مرداد سال 1320در محله "دروازه دولت" تهران متولد شد. در عنفوان کودکی و نوجوانی حدود سه سال از محضر بزرگ طلایه دار این موسیقی "ابولحسن صبا" بهره های فراوان جست و بزودی جز شاگردان خاص ایشان محسوب شد. سپس از محضر  اساتیدی چون روح الله خالقی ، هنگ آفرین و علی محمد خادم میثاق و ... به تکمیل  آموخته های خویش و تجربه اندوزی مشغول گشت.در همان سالهل استاد خالقی ، ایشان را در ارکستر انجمن ملی موسیقی  که توسط خود ایشان اداره میشد  پذیرفتند و بدین ترتیب در بزرگی به روی پیشرفت و شکوفایی ایشان باز شد. بعد از آن سالها "اسدالله" جوان که از هنرستان موسیقی فارغ التحصیل شده بود موفق به دریافت لیسانس موسیقی از  دانشگاه هنرهای زیبا گردید.

آغاز فعالیتهای ایشان در رادیو مربوط میشود به سال 1337 که در آن سال با ساختن قطعه "گریه لیلی" در مایه دشتی با کوک مخصوص (ر-می-دو-لا) و قطعه چهارمضرابی در مایه اصفهان با کوک مخصوص(می-لا-لا-می) و اجرای آنها با ویولن ، اشتهار فراوان یافتند. از آن هنگام به بعد ایشان با سبک منحصر به فرد خود در نوازندگی و آهنگسازی درهای بسته بسیاری را برای این موسیقی گشودند.

از جمله خوانندگانی که مرحوم استاد ملک با آنها همکاری داشتند میتوان به اکبر گلپایگانی، محمود محمودی خوانساری، ایرج، محمدرضا شجریان، کوروس سرهنگ زاده و ... اشاره نمود که ثمره سالها همکاری آنها با استاد ملک آهنگهای زیبایی چون تکدرخت، مرغ شباهنگ، جدایی تو، حکایت دل و ... است که سالها با ذوق و قریحه مردم این بوم کهن پیوند خورده بودند

در سالهای پس از انقلاب که بسیاری از اساتید خانه نشین شده بودن ایشان مبارزه خود را  برای اعتلای این موسیقی متوقف نکردند و حتی بسیاری از هنرمندان "گلها" را به همکاری مجدد فرا خواندند که میتوان به اساتیدی چون فضل الله توکل اشاره نمود که به دعوت ایشان پاسخ مثبت دادند.
در همین اواخر ایشان ایشان شروع به ضبط آثار ارکستریشان با سازبندیهای مختلفی (مانند ویلن - عود ، ویلن - سنتور - سه تار ، ویلن - قانون ، ویلن - عود - سنتور و ...) کردند که میتوان به کاستهای "نغمه رویایی" ، "سمیرا" ، نغمه ها" و.... اشاره نمود که هر کدامشان سرشار از قطعات زیبایی برای همنوازیست

آفتاب عمر این استاد دوست داشتنی در بهمن 1380 غروب کرد و جامعه بزرگ هنر را در غمی بزرگ فرو برد

استاد فضل الله توکل - آهنگساز و نوازنده بزرگ سنتور

استاد در سال 1321 دیده به جهان گشود. او ابتدا به محضر شادروان استاد حسین تهرانی رفت تا نواختن تنبک را فراگیرد و پس از چندی بنا به توصیه استاد مرتضی محجوبی که با پدر او آشنائی داشت ساز سنتور را انتخاب کرد . فضل الله توکل برای فراگیری این ساز ابتدا نزد هنرمندی به نام خائفی رفت و پس از آن نزد بهار نوروزی که از هنرمندان خوب شیراز و شوهر خواهر او بود رفت . سپس به مدت هشت سال نزد استاد علی تجویدی کار کرد و مکتب استادان دیگری چون روح الله خالقی ، شادروان نور علی خان برومند ، زنده یاد غلامحسین بنان را نیز تجربه کرد و از باغ هنر آنان گل هایی را چید تا به برنامه های گلها راه پیدا کرد . سبک و سیاق نوازندگی او در سال 1338 به اوج رسیده بود . به همین سبب در این سال از وی دعوت به عمل آمد تا همکاری خود را با برنامه های گلها آغاز کند و او این دعوت را پذیرفت و بعدها خود یکی از گلهای ریبا وخوشرنگ برنامه گلها شد . در هر برنامه ای شرکت داشت ، صدای ساز او جلوه ای خاص به برنامه می بخشید فضل الله توکل یکی از نوازندگان بی نظیر و استثتایی سنتور در  نیم قرن اخیر موسیقی اصیل ایران است که صدای سازش در سطحی بالا و چشمگیر به گوش شنوندگان موسیقی ایران رسیده است

استاد علیرضا افتخاری - خواننده

علیرضا افتخاری مهیاری در روز 10 فروردین ماه 1337 در شهر هنر ؛ اصفهان دیده به جهان گشود . وی از همان کودکی بسیار خوب و رسا می خواند .استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بودند که به پیشرفت افتخاری کمک های شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد.اما وقتی در 14 سالگی نزد استاد تاج اصفهانی  ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواستند.

افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرموده های استاد را آویزه ی گوش خود می کرد و سعی می کرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد .

استاد تاج اصفهانی علاوه بر منابع عظیم قرنها موسیقی ایرانی ؛ دارای منش های اخلاقی نیکویی هم بودند که زبانزد خاص عام است و یکی از آموخته های تاج به تمامی شاگردانش در وهله ی اول  همین منش های اخلاقی بود.شاگردی استاد بزرگی چون تاج اصفهانی نقطه عطفی در زندگی هنری افتخاری بود به طوری که افتخاری موفقیت هایش را مرهون استاد تاج می داند و از ایشان همیشه به احترام و نیکی یاد می کند .

در سال 1357 با حضور بزرگانی نظیر دکتر صفوت ؛ دکنر فروغ ؛ استاد شهنازی ؛ استاد تجویدی و ... در آزمون باربد موفق به کسب رتبه نخست گردید

 آزمون باربد معتبرترین آزمون موسیقی در قبل از انقلاب بود

« استاد شهنازی دستش را روی دوشم گذاشت و فرمود که مواظب خودت باش تو دیگر خواننده ی این کشور شدی. من هم زانو زدم و دست ایشان را به احترام بوسیدم. »

اینها خاطرات افتخاری از آن دوران است .

در سال 1360 که استاد تاج به دیار باقی شتافتند؛ افتخاری به نزد استاد دادبه رفت . استادی که علیرغم اینکه استاد معروفی در زمره موسیقی ایران نبود، اما دارای گوش و هوش موسیقایی قوی بود و سهم به سزایی در احیای دشتستانی داشت .استاد دادبه با افتخاری آواز و دو بیتی محلی و نیز صدا سازی کار کرد .

افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند . در حالی که در سنین جوانی بود.وی در همین سالها نزدبزرگانی  نظیر استاد کسایی  و استاد شهناز و استاد شجریان هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است :

« روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پابرجا بود و همچنان ادامه می دادند.»

افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت ؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند.در سال 64-63 با آوازی به نام قصه گیسو در ماهور و با نی کیانی نژاد در فیلم امیر کبیر صدای ایشان از تلویزیون پخش شد.

افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر ، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد کیانی نژاد را اجرا نمود.

اواخر دهه شصت با کنسرت های پیاپی در کشورهای مختلف مصادف بود و از این کنسرت ها می توان به کنسرت راه ابریشم در 28 شهر و کنسرت آلمان (مقام صبر به همراهی استاد مشکاتیان) و ... اشاره کرد .

در یکی از همین کنسرت ها در ونکور کانادا شایعه بمب گذاری در سالن سبب شد که ایشان به مدت 6 ساعت بدون امکانات صوتی در فضای آزاد برنامه اجرا کند که خود افتخاری  هم از 6 ساعت خواندن پیاپی هنوز متعجب است آن هم بدون امکانات صوتی !

افتخاری در سال 69-68 در ژاپن با عارفی آشنا می شود که در پی این آشنایی به ختن چین نزد ایشان رفته و در آنجا عرفان و سلوک عرفانی را تجربه می کند . به طوری که در بازگشت ؛در آثارش تحول پیدا می کند و احساساتش در حین خواندن کاملاً تغییر می کند .

ناگفته نماند که افتخاری اولین کسی بود که بعد از انقلاب ، اشعار حافظ را به صورت ترانه و تصنیف خواند  تصانیفی نظیر : روز هجران ، نفس باد صبا و ...

در اوایل دهه هفتاد با ارائه آثاری نظیر نازنگاه ، نیلوفرانه ، سروسیمین ، یاد استاد و ... تبدیل به چهره ای شناخته شده در نزد مردم گردید.در همین سالها در برنامه تماشاگه راز به همراهی اساتیدی نظیر جلال ذوالفنون ، بهزاد فروهری ، شهریار فریوسفی و ... به ارائه آثاری بداهه خوانی و نیز قطعات ضربی نمود که نمونه ای از این آثار در آلبوم مستانه و شب عاشقان بعدها عرضه شد

حسین تهرانی - نوازنده بزرگ تمبک

وی در سال 1290 در تهران متولد شد. موسیقی را به راهنمایی رضا خان باربد نزد استاد حسین خان اسماعیل  زاده آموخت. از سال 1307 به طور جدی به فراگیری تمبک پرداخت. در سالیکه رادیو افتتاح شد، وی در قسمت نوازنده تمبک پذیرفته شد. در سال 1328 در هنرستان ملی موسیقی تدریس کرد. او سرانجام در اسفندماه 1352 پس از یک بیماری ممتد چشم از جهان فروبست. - یادش گرامی باد

رضا قلی میرزا ظلی - استاد بی نظیر آواز

وی در سال 1285 در تهران متولد شد. او از خاندان قاجار بود. ابتدا زیر نظر برادر بزرگش پرورش یافت سپس تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در تهران انجام داد. در دوران تحصیل در اداره تلفن استخدام شد. بعدها به آموزگاری پرداخت و سپس در بانک ملی استخدام شد. اولین استاد او عارف بود. وی در سال 1310 شهرت گرفت و در اثر ابتلا به بیماری سل در بهمن ماه 1324 در گذشت. یادش زنده باد

در اینجا یکی از آوازهای بیادماندنی و بسیار شنیدنی میرزا ظلی را که در دستگاه همایون به زیبایی هر چه تمام تر اجرا شده برایتان انتخاب کردم

منم که شهره شهرم - آواز : رضا قلی میرزا ظلی

محمدرضا شجریان - خواننده

وی متولد 1319 در شهر مشهد مقدس است. در سال 1337 رادیو خراسان او را به همکاری در رشته آواز دعوت کرد سپس به تهران رفت و در سال 1345 در برنامه گلها توسط روانشاد داود پیرنیا دعوت شد. وی بیشتر مرید حافظ است. در سال 1345 به شاگردی استاد احمدآبادی در آمد. در سال 1354 به تدریس در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبا پرداخت تا سال 1358؛که این رشته تعطیل شد.پس از آن در خانه به آموزش هنرجویان و دانشجویان قدیمی اش پرداخت

در این قسمت 2 آهنگ از این استاد بزرگ برایتان انتخاب کردم؛ که اولی از بیاد ماندنی ترین آهنگهای ایشان است که هرگز به طور رسمی منتشر نشد(البته با اجرای دیگر منتشر شد در شمار اندک) به نام پیری و معرکه گیری که به طور خصوصی خوانده شده و نوازنده ویولن این اثر بیاد ماندنی که در بزمی در اوایل دهه 50 هجری شمسی اجرا شده روانشاد استاد پرویز یاحقی می باشد. و دومین اثر آهنگی زیبا و جاودان که این نسخه از اجرای کنسرت استاد در سوئیس را برایتان انتخاب کردم به نام دل بردی از من به یغما

پیری و معرکه گیری - اجرای خصوصی؛آواز: استاد شجریان- ویولن: استاد پرویز یاحقی

دل بردی از من به یغما - کنسرت سوئیس

الهه (بهار غلامحسینی) - خواننده

متاسفانه با خبر شديم كه خانم الهه روز چهار شنبه 24مرداد 1386 در بيمارستان پارسيان تهران در گذشت . من هم به نوبه خودم خدمت تمامی دوستداران موسيقی تسليت عرض ميكنم.

                                            

گزارشی مختصر در ارتباط با درگذشت " خانم الهه "

گفتگوی فرامرز یگانه خواهر زاده خانم الهه با شبکه " کانال وان " درباره خانم الهه در تاریخ 24/5/1386 چهارشنبه ساعت 8:30 شب 

 

حدود  سه ماه  پیش خانم الهه تصمیم می گیرند که به ایران برگردند. وقتی که پزشکان عذرشون رو می خوان که به اصطلاح نمی تونن کار دیگه ای براشون بکنن چون وقتی که سرطان به استخوان می رسه تصمیم می گیرن به خاک وطن برگردن و در اینجا  در کنار اقوام و دوستان و فامیل باشن . حدود یک ماه پیش ایشون در یک سفری که به لواسان می رن در شمال تهران حالشون خیلی بد می شه . به حالت بسیار وخیمی مانند حالت " کما " می گیرن ایشون رو یه آمبولانس که خصوصی بوده ایشون رو به یکی از بیمارستانهای اونجا انتقال می دن . ولی بدبختانه با تمام شرائطی که در ایران وجود داره بویژه برای هنرمند یکی  دوتا از بیمارستانها جواب  نه  به ایشون می دن و ایشون رو بستری نمی کنن  و ایشون رو در حالت کما در داخل آمبولانس در داخل خیابونهای تهران برای پیدا کردن بیمارستان این سو و ان سو می بردن !  به هر حال توسط یکی از دوستانشون ( دوستان پسرشون ) که استاد دانشگاه  و از دوستان قدیم ایشون بودن تماس می گیرن و دکتر معالج ایشون هم تایید می کنه کنه ایشون رو باید در بیمارستانی در سعادت آباد تهران باشه در بیمارستان پارسیان بستری کنن . و بلا فاصله به قسمت " آی سی یو " می برن چون ایشون در کما بوده . مدت یک هفته در کما به سر می برن و در این مدت هم خوب آنچه دکتر ها تجویز می کردن مدوا می کنن  و سعی می کنن که ایشون رو بهبودی بدن اما عفونت خونی که در بدن ایشون وجود داشته و اون هم بر اثر مقدار بسیار قابل ملاحظه ای دارو هایی که به ایشون به اصطلاح تجویز شده بوده خون ایشون وقتی تصفیه می شه و شستشو داده می شه چون عفونت گرفته بوده ایشون از کما در می یاد و حالتی بوده که می تونسته بنشینه و صحبت بکنه اما تنفسش بسیار مشکل بوده . در این مدت هم مواد غذایی و داروئی به صورت سرنگ و سرم به ایشون تزریق می شده ولی مشکلش تنفسشون بوده . یک روزی وقتی حالشون بهتر از قبل می شه تصمیم می گیرن به بخش خصوصی ببرنش . کمتر از 24 ساعت که در بخش بودن حالتش دوباره بر می گرده و مجبور می شن که ایشون رو به " آی سی یو " برگردونن و مدت 15 روز هم اونجا بوده اما دکتر ها بویژه یه آقای دکتر که  ما از طریق بیمارستان پارسیان متوجه شدیم چون اسم ایشون رو از طریق بیمارستان دریافت کردیم چون اقوام خانواده ما این رو به ما نمی گفتن آقای دکتر رستمی بودن دکتر که بسیار معتقد بودن که اگر مداوای درستی صورت بگیره شاید که بشه ایشون رو چند مدتی زنده نگه دارن و این کار ادامه پیدا می کنه تا چند روز پیش که مجددا ایشون به کمایی می رن کمایی که یک روز کاملا در کما بودن و روز بعدش چند ساعتی بیدار می شن و می تونستن شناسایی بکنن . ولی متاسفانه امروز صبح که من با خانواده صحبت می کردم یعنی به وقت محلی در تهران ساعت 8 صبح بود گفتن که دکتر ها قطع امید کردن و علتش این بوده که ایشون در شرائطی قرار گرفته که حتی کبدشون هم سرطان گرفته پوشش کامل داره و ریه ایشون هم آب آورده خونریزی معده داره و بطور کلی قطع امید کردن و تا این لحظه هم گفته بودن که معجزه هست که بیماری با چنین شرائطی بتونه بیش از چند روزی عمر بکنه و از این رو قطع امید که کردن باز هم اینها امیدوار بودن که بتونن با تزریق دارو و ترفند هایی که داشتند بتونن ایشون رو چند صباحی زنده نگه دارن . ولی ساعت 2:30 به وقت محلی تهران یعنی چهارشنبه که من تلفونی داشتند از محل بیمارستان اطلاع دادن که ایشون فوت کردن و به اصطلاح دار فانی را وداع گفتند

آهنگ رسوای زمانه منم را از بانو الهه که از بیادماندنی ترین و اثرگذارترین آهنگهای 100 ساله موسیقی ایران را که بعد ها توسط بسیاری ار خوانندگان دوباره خوانی شده است را برایتان انتخاب کرده ام

رسوای زمانه منم - اثر بیاد ماندنی بانو الهه

 

مرتضی حنانه - آهنگساز

<مرتضی حنانه> در یازدهم اسفند ماه سال 1301 خورشیدی در شهر تهران متولد شده و از همان کودکی علاقه ی زیادی نسبت به موسیقی نشان داد. وی از کودکی هر چیزی که تولید صدا می کرد به کار می گرفت و ابزارهایی می ساخت که از خود تولید صداهایی مختلف و گوناگون کنند. وی دراین باره گفته است:« شاید در آن زمان توانایی من در این حد که آلات ساده و مبتدی موسیقی را بسازم نبوده. ولی به هر حال چیزهایی می ساختم که صداهایی همانند: صدای باد، زوزه، صدای حیوانات و صدای عجیب و غریب تولید کنند.»
علاقه ی وی تا به حدی بود که معلم چهارم دبستانش «فلوتی» به او هدیه داد و راهنمایی هایی برای آموختن نیز به او ارائه کرد.
پس از پایان دوره ی دبستان در هنرستان موسیقی مشغول به تحصیل شد. دیری نگذشت که نام حنانه در سطح هنرستان پیچید، در همین مقطع ِ زمانی حنانه «هورن» را به عنوان ساز تخصصی خویش انتخاب کرد.«غلامحسین مین باشیان» که ریاست هنرستان را بر عهده داشت در سال 1317 شمسی موفق به آوردن گروهی ده نفره برای تدریس در هنرستان از شهر پراگ به ایران شد، که عبارت بودند :
کارل کوگلر، خواننده؛
کارن یان، ویلن؛
رودلف اوربانتس، موسیقی نظامی؛
واتسلاو کوتاس، کلارینت؛
یاروسلاوبیزا، باسون؛
ماریا گروتفلدوا، هارپ؛
ژوزف اسلاویک، ویولنسل؛
فرانسوا هلنسل، کنتراباس؛
ژوزف اسلاویک، ترومپت؛
رودلف اوربانتس که شیفته ی استعداد و علاقه ی حنانه شده بود، او را به آرزوی خود رساند و توانست «کُریست» اول ارکستر سمفونیک هنرستان عالی تهران شود.
او همچنان به دنبال کسی بود تا اصول موسیقی غرب را به او بیاموزد و درهمین حین با «پرویز محمود» آشنا شد که در بلژیک تحصیل کرده بود و بعدها ارکستر سمفونیک تهران را بنیان نهاد. استاد محمود، بی دریغ معلوماتش را در اختیار حنانه گذاشت.
پس از مدتی «وزیری» ریاست هنرستان را بر عهده گرفت و پایه ی آموزش هنرستان را بر مبنای موسیقی سنتی ایران قرار داد. وی گروه ده نفری پراگی را اخراج کرد. هنرجویانی از جمله حنانه نسبت به این عمل اعتراض کردند ولی نتیجه ای نداشت و روند آموزش وزیری در هنرستان آغاز شد.حنانه در سال 1321 خورشیدی؛ دیپلم خود را از هنرستان گرفت. «روبیک گریگوریان» نخستین کسی بود که ترانه های محلی را جمع آوری کرده و پس از رفتن پرویز محمود به آمریکا در سال 1329 خورشیدی؛ به سمت رهبری ارکستر سمفونیک و ریاست هنرستان رسید، در سال 1331 خورشیدی؛ او نیز به امریکا عازم شد و مرتضی حنانه رهبری ارکستر سمفونی را بر عهده گرفت. او در شرایطی ارکستر سمفونی را اداره می کرد که دارای سه امتیاز بزرگ بود:«دیپلم هنرستان موسیقی» ، «تعلیمات پرویز محمود» و «ذوق استعدادی زیادی که همه به آن معترف بودند». ولی او همچنان تشنه بود، تشنه ی یادگیری بیشتر موسیقی. در سال 1332 خورشیدی که جشن هزاره ی بوعلی سینا برگزار شد، حنانه توانست آثار خود را در حضور شرق شناسانی که برای شرکت در جشن دعوت شده بودند با هم سرایی و ارکستر سمفونیک اجرا نماید و این اجرا چنان مورد توجه حضار قرار گرفت که «چرولی» سفیر وقت ایتالیا، بورس هنری آن کشور را در اختیار وی قرار داد و حنانه برای تکمیل تحصیلات و مطالعات خود به کنسرواتور واتیکان عزیمت نمود. این همان کنسرواتور قدیمی بود که باخ در آن ارگ می زد. به طور کلی مرتضی حنانه در محل موسیقی مذهبی و مقدس ایتالیا به تحصیل پرداخت. او در سال 1342 خورشیدی به ایران بازگشت و گفت: «هنگامی که از ایتالیا به ایران آمدم، زیاد فکر کردم. حال زمانی بود که آن دانشی که آرزویش را داشتم به دست آورده بودم و فقط مانده بود تصمیم بگیرم با آن دانش چه کار کنم و چه نوع موسیقی ای ارائه دهم.اول گفتم «دوده کافونیک» کار کنم. ولی این چه معنایی داشت؟ با خودم گفتم اگر خیلی خوب بنویسم، تازه بهتر از «شوتنبرگ» که نمی توانم بنویسم، او صاحب مکتب به شمار می رود، و مکتبش یکی از بزرگترین های آلمان است که همه جهان آن را پذیرفته اند. ولی اگر کار من را یک ایرانی گوش کند چه خواهد گفت؟ می گوید این کار اگر هم خیلی با ارزش باشد، باز هم ربطی به ایران ندارد و چیزی به فرهنگ غرب افزوده است. در حالی که ما می خواهیم آهنگسازان ایرانی با آثاری که ارزش دارند به فرهنگ کشورشان چیزی بیفزایند.»موسیقی حنانه را بطور کلی می توان «موسیقی اصیل سنفونیک» نامید. حنانه نسبت به موسیقی سنتی بی اعتنا بود و هرگز در ارکستر از سازهای اصیل استفاده نکرد.وی پس از انقلاب اوقات خود را بیش از پیش به پژوهش درباره ی موسیقی قدیم ایران اختصاص داد و در زمینه ی موسیقی فیلم که خود از پایه گذاران آن در ایران بود، فعالیت خود را ادامه داد.
حنانه مدعی بود که برای هماهنگی موسیقی ایرانی به اصول هارمونی که در غرب معمول است، معتقد نیست و بیشتر از تلفیق ملودی ها، فوگ و کنتروان که در هر یک از مقام های ایرانی کاری است بس دشوار، اما چه می توان کرد؟ آنچه که می تواند حاوی ابتکار، اصالت، اندیشه و احساس هنرمند ایرانی باشد، درست همان چیزی است که بین مکتب موسیقی فرانسه، مکتب موسیقی روس، آلمان، ایتالیا، و اسپانیا تفاوت ایجاد می کند. پولیفونی، تکنیک و پدیده ای است که در اندیشه ی موسیقی دان هر قومی ممکن است نضج گیرد. مگر ما از تمدن و به ویژه موسیقی قدیم خودمان چه می دانستیم و می دانیم؟ آنچه که جزو مکشوفات است و در آثار خطی از استادان پیشین به جای مانده است همگی دلیل بر آگاهی و دانش آنان به پدیده های اکوستیکی و چند صدایی است. از اینها گذشته هم اکنون در موسیقی فولکوریک و محل نژادهای گوناگون این سرزمین، خصوصاً گرگان و خراسان، پولیفونی در ابعاد بسیار کوچکتری به گوش می رسد، ولی با این ویژگی که هرگز گوش شنوندگان از آن غربت احساس نمی کند. به نظر من اگر گرایشی به همبستگی اصوات، به صورت پولیفونی داشته باشیم راهی غلط و تقلیدی را انتخاب ننموده ایم؛ زیرا پولیفونی نمی تواند منحصراً در خدمت موسیقی دانان غرب باشد. به این دلیل که پولیفونی «سنت» به شمار نمی آید و جزو آداب و رسوم قومی ملتی هم نمی تواند باشد بلکه هنری است در خور تشخیص و لذت گوشها. بنابراین پولیفونی می تواند راهی باشد که پیش پای هر موسیقی دان اندیشمند و نوآوری باز است.... تلفیق اصوات گوناگون یک مقام با یکدیگر با حفظ کیفیت موسیقی ایرانی در جهت افقی و عمودی، و این چیزی است کاملاً ابتکاری که باید بر پایه ی دلیل و برهان زیبایی واقعی استوار باشد.»او برای بسیاری از فیلم ها موسیقی متن کار کرده است ولی هرگز موسیقی متن برای او حرفه جدی نبود، و از روی نیاز مادی دست به این کار می زد، ولی کارهای بسیار خوبی ارائه میکرد چون او با ساختار و ماهیت سینما آشنا بود.از ماندگارترین کارهای استاد حنانه موسیقی متن سریال بزرگ و ارزشمند هزاردستان از ساخته های گرانقدر و فراموش نشدنی زنده یاد علی حاتمی است که در این جا قطعه ایی از آن را برای شما دوستداران موسیقی انتخاب کرده ام.

موسیقی متن سریال هزار دستان - اثراستاد مرتضی حنانه 

 مرتضی حنانه در 24 مهر ماه 1367 خورشیدی؛ در ساعت 45:11 شب در اثر سکته ی قلبی در گذشت

 تار : آقا ميرزاعبدالله

آقا علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان بي رقيب دوران قاجار بود كه مشهور است " تار " را بسيار نيكو مي نواخت و نغمات زيبا و دلپذيري ساخت كه عارف در ديوان خود از آن ياد كرده ولي متاسفانه آهنگي در دسترس نيست كه از آن بهره گرفته شود ، آقا علي اكبر زياد عمر نكرد و جوان بود كه دارفاني را وداع گفت شادروان علي اكبر فراهاني از خود سه پسر به جاي گذارد به نامهاي : ميرزا حسن كه تحت تعليمات پدرش نواختن تار و سه تار را به خوبي آموخت و با مهارت مي نواخت فرزندان ديگر آقا علي اكبر ، آقا ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي بودند كه مورد بحث در اينجا آقا ميرزا عبدالله مي باشد . وي كه در حدود 1222 شمسي متولد شده بود ؛ اصول اوليه موسيقي را نزد برادر بزرگ خود ميرزا حسن فرا مي گيرد و سپس از مكتب ناپدريش آقا غلامحسين كه گفته اند مردي حسود و خسيس بود ، با رنج و سختي فراوان بهره مي گيرد . آقا ميرزا عبدالله ، همانطور كه در پيشگفتار آمد ، دستگاههاي موسيقي ملي ايران را مورد تجديد نظر قرار داد و با ادغام بعضي از آنها در هم ، هفت دستگاه مفصل و مستقل را پديد آورد و در اختيار همگان قرار داد و شاگردان بزرگي تربيت كرد كه علاوه بر فرزندانش ، بايد از سيد حسن خليفه ، ميرزا مهدي خان صلحي و مهديقلي هدايت ، ميرزا نصير فرصت شيرازي ، اسماعيل قهرماني ، سيد عليمحمد خان مستوفي و سيد مهدي دبيري ، حسين خان هنگ آفرين ، حاج آقا محمد مجرد ايراني و ابوالحسن صبا نام برد . بعدها توسط همين شاگردان مثل : ميرزا نصير فرصت شيرازي  مهديقلي هدايت رديف هاي استاد نت نويسي شد كه مدت هفت سال طول كشيد

ملوک ضرابی - خواننده

ملوک ضرابی در خانواده ایی مذهبی چشم به جهان گشود از کودکی به موسیقی علاقه پیدا کرد، در جوانی به صورت مخفیانه با کمک یکی از دوستانش با کمک یک آهنگساز  در یک استودیو یک صفحه از آوازش ظبط شد. وقتی این خبر بگوش پدرش شنید که دخترش صفحه ای بنام ( عاشقم من منعم نكنيد دردم برسيد) را پر كرده و ميخواهد اين تصنيف را در اختيار مردم بگذارد تصميم گرفت دخترش را بگناه اين ( جرم) معدوم كند.!

نویسنده این متن از خاطرات خود می نویسد

من با ملوك ضرابی در ارتباط مستقيم بودم و مرتبا به منزلش ميرفتم و سر سفره ناهارهايش حضور داشتم هميشه تعداد زيادی سر ميز بودند هنرمند، تاجر، دانشگاهی، موسيقيدان و خود او بالای يك ميز كه مستطيل بلند بود می نشست، بعضی ها بدون دعوت ميآمدند و ميگفتند ما از اينطرف رد ميشديم گفتيم سلامی بكنيم.
او هميشه ضرب خودش را پشت صندلی گذارده بود و بلافاصله بعد از صرف غذا صندلی را عقب ميزد و با نواختن ضرب يك يا چند قطعه ضربی ميخواند، به كسی مهلت صحبت كردن نميداد از سياست، هنر، موسيقی و تعريف حكايات و اتفاقات جالب و شنيدنی همه را ميگفت و كاری ميكرد كه لذت غذا چند برابر شود. شيرين زبان بود و گفتنی های زيادی داشت.
ميگفت خريد براي منزل من يك وقه يك كيلو يا دو كيلو معنی ندارد بايد يك بار انگور يك بار هندوانه و يك بار برنج بياورند. وقه بدرد من نمی خورد و به جایی نميرسد
روزی در سر ناهار تعريفی می كرد كه شنيدنی است. او در جوانی دختری بود خوش پوش، خوش رو و خوش بيان، جوانان آرزومند بودند كه با او هم صحبت شوند. او ميگفت جوانی خيلی مزاحم ميشد و ول كن معامله نبود و من نميدانستم چه كنم. بفكرم رسيد كه او را عاجز كنم تا دست از سر من بردارد. به او گفتم بسيار خوب من تو را فلان روز ساعت 3 بعد از ظهر تابستان ( زمانيكه آفتاب تهران سرسام آور است) در وسط ميدان .... می بينم و به او می گفتم اگر درست وسط ميدان نه ايستی چون من تو را نديده ام و نمیشناسم تو را پيدا نخواهم كرد حتما وسط ميدان بايست و تكان نخور. شكی نبود كه من نمیرفتم و آن بيچاره در وسط آفتاب سوزان می سوخت. فردای آنروز با من تماس ميگرفت و من با عذر خواهی و اظهار تاسف ميگفتم تو خودت مسائل خانوادگی ما را می دانی و فردا باز همان ساعت يعنی ساعت 3 بعد از ظهر در وسط ميدان باش و تكرار ميكردم درست وسط ميدان بايست تا من تو را با ديگری اشتباه نكنم. اين متد مرا از مزاحمين راحت كرده بود و همه اين ابتكار را ميدانستند و ميگفتند امروز نوبت كيست ؟
او زنی بود نسبت به زندگی بسيار خوشبين و به عقيده او در اين دو روز هستی به غير مستی و عشق به هر چه رو كنی آخرش پشيمانی است.
ولی او عاشق نیكوكاری و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه ميتوانست برای كودكان يتيم انجام ميداد و آنها را نزد خود ميبرد و به پرورش و تربيت آنان همت مي گماشت.
ملوك ضرابی علاقه ای به تحصيل نداشت و تا كلاس چهارم ابتدایی بيشتر نخواند و ميگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعريف ميكرد كه ما اصلا يك فاميل كاشانی هستيم و صدا و خواندن ارث فاميلی ماست، او اضافه ميكرد كه پدرش صبح ها بعد از نماز، دعای دوازده امام را با صدای بلند و رسا ميخواند، اگر يكروز نمی خواند همسايه ها ميگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت كرده بودند. ميگفت من وارث اين صدا هستم و از طاهرزاده متشكر بود كه او را خيلی هدايت كرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عين الدوله كه علاوه بر ضرب آهنگهای ضربی را هم به او ياد داده بود هميشه سپاسگزار بود.
ملوك ضرابی اطلاعاتی در مورد رديفهای موسيقی ايرانی نداشت و خيلی علاقه مند بود كه شاگردانی داشته باشد ولی داوطلبی پيدا نشد.
اولين كنسرت او در دبيرستان فيروز بهرام انجام گرفت كه شروع فعاليت های هنری اوشد و شهرت او از اين دبيرستان آغاز شد.
مرحوم احمد دهقان برای شهرت ملوك ضرابی خيلی فعاليت كرد و بيستمين سال خوانندگی او را جشن گرفت و به او يك نشان فرهنگ اهداء نمودند. او در اكثر مجالس مهم در حضور سياستمداران خارجی برنامه های جالبی اجرا ميكرد و چون تنها به خواندن اكتفا نميكرد و گه گاهی با نواختن ضرب و لطيفه و جوك گویی جلسات را بسيار گرم می كرد از اين نظر در ميهمانيهای رسمی كاخ گلستان هم او را دعوت ميكردند
او طبع و نظر بالایی داشت بطوريكه علاقه مند بود كه اسمش فقط در رديف صبا، قمروزيری و ساير استادان بزرگ موسيقی ذكر شود

او اثراتی از خود بجا گذاشت چون ،"عاشقم  من" ، "تو رفتی و عهد خود شكستی" ، "چه خوش صيد دلم كردی" كه اكثر آنها مورد توجه مردم قرار گرفت. او ميگفت قمر دوازده سيزده سال بزرگتر از من است و اضافه ميكرد كه روزی در منزل يكی از دوستان ( شيخ الملك اورنگ) قمر الملوك وزيری بود و شروع به خواندن كرد بعد از من هم خواستند كه بخوانم من هم مطابق معمول يك قطعه ضربي خواندم كه خيلی گرفت ولی دل تو دلم نبود

 
ملوك ضرابی اعتقاداتی داشت كه به آن ها احترام مي گذاشت. مثلا درب های زير زمين خانه اش را خيلی كوتاه ساخته بود بطوريكه برای رفتن به اطاق بايد بكلی خم شد  ؛ از او سوال شد چرا اينكار را كرديد به خنده گفت همه بايد تعظيم كنند تا نزد من بيايند. او به شهرستانها برای كنسرت هم نمی رفت و نرفت و سفرهای كوتاهی هم خارج از جمله پاريس كرد. زنی بود بيش از حد جسور و روشن فكر بطوريكه در اوائل قرن يكی از اولين هنرپيشه های زنی بود كه روی صحنه تأتر ظاهر شد و صحنه هایی چون خسرو شيرين،عدالت و ليلی و مجنون را اجرا كرد
مرحبا به اين جسارت و استعداد
روحش شاد

 كمانچه :كامران داروغه

به سال 1321 در تهران متولد شد و از سن دوازده سالگي بنا به تشويق و توصيه پدر موسيقي آغاز نمود و در هنرستان عالي موسيقي ثبت نام كرد . او در طي يك سالي كه در اين مدرسه تحصيل مي كرد ، چون در آن جا موسيقي كلاسيك تدريس مي شد ، چندان موفقيتي به دست نمي آورد و مردود مي گردد و بدون اين كه به استعداد نهان فرزند اعتقاد و توجه زيادي داشت به وسيله يكي از دوستانش عليمحمد خادم ميثاق به هنرستان موسيقي ملي ايران راهنمايي و با سفارش او در اين هنرستان ثبت نام مي كند
رئيس هنرستان شادروان روح الله خالقي از وي شخصا مي گيرد كه اگر نتواند در مدت يك سال موفقيتي كسب كند وي را از هنرستان اخراج نمايد . عشق و علاقه و استعداد و پشتكار او به زودي موجب مي شود كه در هنرستان پذيرفته شود . ناگفته نماند كه داروغه در هنرستان موسيقي ملي در آغاز كار زير نظر استاد حسينعلي ملاح به فراگيري ويولون مي پردازد و چنانچه خود وي از زحمات و كوشش فراواني كه استاد ملاح براي آموزش او متحمل شده ياد مي كند و همواره خود را مديون مراقبت ها و توجه آن استاد ارجمند مي داند 

روزي اعلاني از طرف مسئولين هنرستان شده بود كه كلاس هايي جهت دوره عالي هنرستان داير خواهد شد و در نتيجه جهت ثبت نام شاگرد مي پذيرفتند در آن ايام يكي از شاگرداني كه جهت فراگيري دوره عالي آمده بودند ، اسدالله ملك نوازنده معروف بود كه در يكي از اتاق هاي هنرستان مشغول نواختن كمانچه بود كه داروغه را بي اختيار مفتون خود مي كند و وي بلافاصله از اسدالله ملك خواهش مي كند كه نواختن اين ساز را به وي تعليم دهد و مدت سه ماهي نزد ملك تعليم مي گيرد و از آن تاريخ كامران داروغه به نواختن كمانچه روي مي آورد 
داروغه پس از فارغ التحصيل شدن از هنرستان به مدت دو سال به سربازي مي رود و پس از پايان خدمت سربازي وارد دانشكده هنرهاي زيبا كه رشته موسيقي هم جزو آن بود مي شود . اين دانشكده كه با همت استاداني مثل : دكتر نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت داير گرديده بود موسيقي ايراني را در خدمت استاد برومند به مدت پنج سال فرا مي گيرد و از دانشكده فارغ التحصيل مي شود . كامران داروغه ، از سال 1345 به راديو راه مي يابد سپس به برنامه " گلها "توسط آقاي ملاح راه يافت و در راديو به نوازندگي ويولون و كمانچه مي پردازد و پس از تاسيس تلويزيون ملي ايران به نوازندگي كمانچه به سرپرستي مرحوم مرتضي حنانه به عنوان موسيقي اصيل ايراني مشغول مي گردد و از سال 1355 به تكنوازي كمانچه مي پردازد و حدود چهل تكنوازي انجام مي دهد كه در آرشيو راديو موجود و از بهترين هاي تكنوازي اين ساز مي باشد 

وي هميشه سعي داشت كه اين ساز را بين جوان ها رواج دهد و تغييراتي از لحاظ تكنيك براي كمانچه به وجود آورد كه اميد دارد با كمك شاگردانش ، كمانچه را كه يك ساز ملي و سنتي ايراني است و از جهت تكنيك و وسعت صدا و واخوان هاي آوازي خيلي غني و پربار است رواج و احياء كند و معتقد است اگر كسي بخواهد ، پرباري و غني بودن اين ساز را بر مبناي واقعي آن درك كند بايستي حتما سفري به باكو داشته باشد تا به بيند آقاي هابيل علي اف استاد كمانچه جهان چه كار مي كند و چه مي گويد درباره ساز كمانچه داروغه مي گويد:"اگر كسي تكنيك اين ساز را به دست آورد،كارهايي مي شود روي آن پياده كرد كه در ويولون امكان پذير نيست.به هر حال حق كمانچه هنوز ادا نشده و بايد آن هايي كه در موسيقي ادعايي دارند بيايند و اين كارها را انجام دهند و مشوق جوانان باشند كه اين ساز ملي و سنتي جاي والاي خود را از دست ندهد و ما هر وقت كه به خارج جهت شناساندن موسيقي اصيل و سنتي ايران مسافرت هايي داشتيم وقتي هنرمندان ما ويولون مي زدند براي آن ها زياد جالب نبود ولي هنگام گوش دادن به نواي كمانچه سراپا گوش مي شدند و نوازنده را بسيار تشويق مي كردند
كامران داروغه ،كنسرت هاي فراواني به نفع مؤسسات خيريه و فرهنگي نظير:شیر و خورشید سرخ (هلال احمر)،انجمن نابينايان ، بيمارستان هاي مسلولين و دانشجويان بي بضاعت ترتيب داد و براي شناساندن موسيقي سنتي و ملي ايران ، مسافرت هايي از طرف راديو تلويزيون ملی ایران در زمان شاه به كشورهاي: تركيه، آلمان ، فرانسه، ايتاليا ، افغانستان ، ژاپن، پاكستان، هندوستان، شوروي و درآمريكا رفتند

تنبك : محمد اسماعيلي

محمد علي اسماعيلي به سال 1313 شهريور ماه در تهران متولد شد و از اوان كودكي علاقه شديدي به نواختن تمبك داشت و هر جا كه سيني و پيت و ناودان و غيره ... به دستش مي رسيد شروع به نواختن مي كرد 
مرتضي و مصطفي گرگين زاده ، دايي هاي وي كه هر دو اهل موسيقي بودند مشوق وي در نواختن ضرب بودند و پس از تحصيلات عمومي خواهر زاده خود ، وي را در سال 1330 به حسين تهراني ، استاد تمبك نواز معرفي مي نمايند و در هنرستان موسيقي ملي زير نظر حسين تهراني به فرا گرفتن فن نواختن ضرب مشغول مي شود و در تاريخ 1337 توسط استاد به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفي و رد اركسترهاي موسيقي ملي و گروه تمبك شروع به همكاري مي نمايد و بعد از 5 سال براي اجراي برنامه هاي موسيقي ملي و هر چه بيشتر شناساندن آن به كشورهاي : آفريقايي ، آسيايي ، اروپايي و آمريكايي مسافرت كرد و برنامه هاي اجرا نموده ، از سال 1343 در هنرستان موسيقي ملي ايران مشغول تدريس تمبك شد و از آن تاريخ به بعد شاگردان بسيار تعليم داد كه در مراكز رسمي هنري كشور مشغول فعاليت مي باشند

در سال 1345 سرپرستي گروه تمبك وزارت فرهنگ و هنر آن زمان را عهده دار شد كه براي اين گروه ، حدود پانزده قطعه فانتزي روي ريتم هاي ايراني تنظيم كرد و در كشورهاي خارج و تالار رودكي سابق اجرا شد ، موسيقي قطعه يي به نام " رونما "نوشته خانم سرلك سرپرست موسيقي ملي تالار رودكي سابق كه روي يكي از داستانهاي اصيل ايراني نوشته شده بود ، به وسيله اسماعيلي تنظيم و توسط گروه تنبك وزارت فرهنگ و هنر سابق در تالار رودكي سابق اجرا گرديد كه با استقبال فراوان مردم روبرو شد و همين امر موجب شد كه بيش از دويست بار اجرا گردد. از ساخته هاي ديگر او قطعه يي است كه به ياد استادش حسين تهراني ، براي اركستر سازهاي ايراني و گروه تنبك ساخته است كه ملودي آن از استاد فرامرز پايور بوده و با اركستر پايور و گروه تنبك در شبي كه به ياد استاد حسين تهراني در تالار رودكي سابق برپا گرديده بود اجرا شد
محمد علي اسماعيلي مشغول تدوين جلد دوم كتاب "تنبك و تدريس آن"مي باشد . وي بيشتر اوقات خود را با استاد فرامرز پايور مي گذراند

ني : حسن ناهيد

حسن ناهيد يكي ديگر از « ني نوازان » خوب و با ارزشي است كه به سال 1322 در شهر كويري كرمان متولد شد و از سن 10 سالگي به موسيقي علاقمند گرديد و با تهيه يك فلوت به نواختن اين ساز بادي مراحل اول موسيقي را نزد خود شروع كرد .

حسن ناهيد ، پس از چندي كه صداي « ني » استاد حسن كسايي را از راديو شنيد به اصفهان نزد ايشان رفت و از محضر وي استفاده هاي بسيار برد سپس به شيراز مي رود  و در اين شهر كه مشغول تحصيل نيز مي شود تا سال پنجم متوسطه بدون نت نزد خود تمرين مي كند و پس از چندي در اردوي رامسر در مسابقه يي كه بين دانش آموزان سراسر كشور برگزار شده بود ، آقاي محمد مير نقيبي ، هنرمند شايسته « گلها » وي را برنده اول مسابقه اعلام مي دارد و آينده نيز نشان داد كه انتخابي شايسته و به جا از طرف ايشان بوده است .

پس از چندي حسن ناهيد ، به فرهنگ و هنر دعوت مي شود و در اركستر هاي متعدد اين اداره ، همكاري خود را آغاز مي نمايد ، در همين دوران مدت ها جهت تعليم « نت » نزد آقاي حسين دهلوي به فراگيري مي پردازد و به عنوان هنر آموز « ني » هنرستان عالي موسيقي ملي مشغول تدريس مي گردد.

مهدي مفتاح كه براي تشكيل اركستري بنام درويش در راديو دعوت شد از ايشان هم براي همكاري با اين اركستر دعوت مي نمايد ، سپس براي شركت در اركستر رودكي كه از آقايان : ابراهيم منصوري ، حبيب الله بديعي ، علي تجويدي ، احمد عبادي ، ورزنده ، اصغر بهاري و فرهاد فخرالديني تشكيل شده بود دعوت مي شود و با اين اركستر همكاري مي نمايد . در سال 1341 توسط استاد حسين قوامي به برنامه « گلها » دعوت مي شود و همكاري خود را در اين برنامه آغاز نموده و در فرهنگ و هنر نيز با اركستر استاد فرامرز پايور شركت مي نمايد كه بيست سال اين همكاري ادامه مي يابد و از پايور نيز كسب فيض مي نمايد به طوري كه خودش مي گويد : « تحت تاثير نوازندگي آقاي پايور هستم و به نوازندگي آقاي مهندس همايون خرم نيز عشق مي ورزم » حسن ناهيد در اركستري كه با همكاري آقايان : اسدالله ملك ، منوچهر جهانبگلو ، فرهنگ شريف ، محمودي خوانساري و عده يي ديگر برنامه يي به نام « نوايي از موسيقي ملي » ترتيب يافته بود شركت داشت و سليست بسياري از اين برنامه ها بود .

حسن ناهيد انساني دوست داشتني ، هنرمند و صميمي مي باشد .حسن ناهيد براي شناساندن موسيقي سنتي و اصيل ايران ، مسافرت هايي همراه با خوانندگان به نامي مثل آقايان : حسين قوامي ، محمد رضا شجريان ، محمود محمودي خوانساري و عبدالوهاب شهيدي به كشورهاي : تركيه ، بلغارستان ، يوگسلاوي ، ايتاليا ، فرانسه ، بلژيك ، هلند ، آلمان ، اتريش نموده است و در برنامه هايي تحت عنوان كنسرت سازهاي ملي ايران شركت كرده است .

پریسا - خواننده

پریسا از زبان خویش می گوید:

تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت پدر آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت

همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است

در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم

به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم. مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.

در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است. در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.

بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و د&